Arash Ashoorinia's Photography

December 08, 2005

Funeral - عکاسان در تشییع مسافران همکار
Funeral III


Category Archive

روایت سوم

مراسم تشییع کشته شدگان هواپیمای c130

روایت اول
روایت دوم

Thousands of mourners flooded central Tehran on Thursday for a funeral ceremony for at least 108 people killed in Tuesday's plane crash that the families of victims have blamed on poor safety procedures.

Military officials have denied witness statements that they knew before take-off the plane had technical problems. Minutes after departure the pilot reported engine failure and crashed into an apartment block attempting an emergency landing.

"If they were sure that the plane had some technical problems they should have canceled this trip," said Bijan, who was among those who turned out to join family members and colleagues of the dead at the funeral procession.

A judge has been appointed to investigate whether the U.S.-made transport plane operated by Iran's Air Force, which was carrying scores of journalists to cover military exercises in the Persian Gulf, was fit to fly.

Wailing and sobs filled the air as the mourners walked slowly behind pick-up trucks carrying the coffins of the dead.

Journalists covering the event, most of whom knew many of those killed, had tears streaming down their faces as they took notes or snapped photographs.

many of the bodies were so badly burned and disfigured that they have not yet been identified.

At least 68 of the victims were journalists and technicians from local media organizations.

Most of the dead were due to be buried at Tehran's main cemetery later on today.


نظرات
+

فرياد و ديگر هيچ
فريادي و ديگر هيچ .
چرا كه اميد آنچنان توانا نيست
كه پا سر ياس بتواند نهاد.
***
بر بستر سبزه ها خفته ايم
با يقين سنگ
بر بستر سبزه ها با عشق پيوند نهاده ايم
و با اميدي بي شكست
از بستر سبزه ها
با عشقي به يقين سنگ برخاسته ايم
***
اما ياس آنچنان توناست
كه بسترها و سنگ ها زمزمه ئي بيش نيست !
فريادي
و ديگر
هيچ

نوشته شده توسط Morteza در December 8, 2005 02:50 PM
+

وداع

میروم خسته و افسرده و زار
سوی منزلگه ویرانه ی خویش
به خدا می برم از شهر شما
دل شوریده و دیوانه ی خویش

ناله می لرزد, میرقصد اشک
آه, بگذار که بگریزم من
از تو, ای چشمه ی جوشان گناه
شاید آن به که بپرهیزم من

به خدا غنچه ی شادی بودم
دست عشق آمد و از شاخم چید
شغله ی آه شدم, صد افسوس
که لبم باز بر آن لب نرسید

عاقبت بند سفر پایم بست
میروم, خنده به لب, خونین دل
میروم از دل من دست بدار
ای امید عبث بی حاصل

فروغ فرخزاد

نوشته شده توسط پوريا در December 8, 2005 02:56 PM
+

غم انگیز است. خیلی. این عکس آدم را روانی می کند.

نوشته شده توسط الناز در December 8, 2005 03:25 PM
+

آرش جان زنده و پاینده باشی. امیدوارم دیگر چنین بحرانی در گشور رخ ندهد و سوژه هایت سرشار از امید و شادی باد

نوشته شده توسط ازیتا در December 8, 2005 03:47 PM
+

برای عکست شعری نوشتم
بخون اش.
ممنونم ازت آرش برای این حسی که به من منتقل کردی

نوشته شده توسط سرزمین رویایی در December 8, 2005 08:03 PM
+

دوست گرامي

با اين عکس ها شما ما دور از وطن ها را به قلب سوگواري
برديد سپاس که ما را حتي به نظاره اين سوگ شريک کرديد .

عکس دوم از روايت دوم عکسي بود که مدتها به آن خيره
شدم بهت و رنج و ماتمي که درچهره اين افراد اعم از زن و
مرد ديده ميشود بسيار گوياست و نشان دهنده وضع روحي
امروز مردم ايران است .
اين مردم به نظر ميرسد که هرچه داشته و نداشته اند را از
آنان به يغما برده اند و از حيرت و بهت !!! چه شد ؟
هزاران سئوال دارند . زنده و سبز باشي نانا

نوشته شده توسط nana در December 8, 2005 08:16 PM
+

گل ها دوباره خواهند شکفت... لبخند ها هم...
لحظاتِ اندوه، داغ و درد... تا مغز استخوان... بحران ها هر روز عميق تر و عميق تر... سد ها در حال فروريختن... يک ملت، هفتاد ميليون انسان... اسير... میليون ها کودک بيگناه بدون فردا... حتی بدون هوا! ميليون ها جوان بدون آينده... همه قربانی خودخواهی و جهل...

اين ملت اما زانو نخواهد زد... آتش...... را افروخته نگاه خواهد داشت... هر دست مشعلی خواهد شد... حسی در من است که می گويد در يک شب چهارشنبه سوری ميليون ها دست به سوی لانه ی ديو روان خواهند شد... ديو خواهد گريخت... و خرافه پرستان بيرحم به حجره های جهلِ قرن ها باز خواهند گشت...

آنگاه بهار می آيد... گل ها دوباره خواهند شکفت... لبخند ها هم... و وطن را دوباره خواهيم ساخت!

نوشته شده توسط آرش در December 8, 2005 08:47 PM
+

نا له ها میان فریادها و اشک ها میان جمعیت گم شد.
امید همیشه خوب است من هنوز امید دارم.امید به روزی که نور آید و روشن کند جان خسته مان را.توکل کن به خدا!
توکل می کنم به خدا و مثل همیشه بگو خدایا خودت جواب بده!
پایان شب سیه سپیده...
دیو چو بیرون رود فرشته در آید...
به من بگو این فرشته کی میاد؟چه قدر دیگه تحمل! چند تا دیگه فاجعه؟ چند بار دیگه بیان کسایی با یه کامیون لقب؟تا کی توکل به خدا؟کجاست اون خدا؟خنده ام می گیرد!
تو می دونی تا کی باید امید داشت؟

نوشته شده توسط haleh در December 8, 2005 08:59 PM
+

كانران نجف زاده همان شب وقتي امير نامي را صدا كرد نفرت از صدايش ميباريد و امروز ..
چقدر بغض نتوانست حرمت غرورنگاه داردو نبارد امروز
من هم مثل بقيه آرزو ميكنم عكسهايت پس از اين غرق لبخند باشد گيرم آرزويي عبث است

نوشته شده توسط ماهك در December 8, 2005 11:26 PM
+

چو رخت خويش بربستم از اين خاك / همه گفتند با ما آشنا بود
وليكن كس ندانست اين مسافر / چه گفت و با كه گفت واز كجاا بود
من هم از طرفه خودم اين واقعه عظيم را به تمام ايرانيان داخل و خارج از كشور تسليت ميگم و همين طور به بچه هاي خبر و عكس
راستي شعر از اقبال لاهوري است

نوشته شده توسط tara در December 9, 2005 01:10 AM
+

درود بر شما هم میهن نیکم
من از بلاگ دوست خوبم، "سرزمین رویایی"به اینجا آمدم.
آقای آرش از دیدن عکسهای شما لذت بردم.
با آمدن به اینجا کوروش ضیابری را پیدا کردم.
شما هنرمندان تاریخ نوی ایران معاصر هستید و باعث افتخار مائید.
در پناه یزدان تندرست و شاد زیوید.
تا درودی دگر بدرود.

نوشته شده توسط شهلا در December 9, 2005 02:58 AM
+

آرش جان هم میهن هنرمندم:
لینک شما در بلاگ من"الههءمهر" وارد شد.

نوشته شده توسط شهلا در December 9, 2005 03:05 AM
+

آرش، عکس هايت فوق الاده است. به سختی تلاش می کردم رفتن رفيقم را يادم برود، سرم را با کار گرم کنم، هر چند غیر ممکن است...مگر با وجود عکاس هايی مثل تو ديگر می شود فراموش کرد.

نوشته شده توسط Mary Mehrmand در December 9, 2005 07:44 AM
+

ba arze salamo khaste nabashin be dastandar karan movafagh in saiyt
bayad begam besiyar saiye jaleb va por atelaati hast va kheyli khube ye manba injuri vase bala bordane atelate adam bashe bazam sepas gozaram az hame va omidvaram haroozetun behtar az diruzetun bashe
movafagh bashin bay

نوشته شده توسط hani در December 11, 2005 02:58 AM
+

خوبه تو اهل اینجور مانورها و اینا نیستی وگرنه میبردن سوار هواپیمای باری میکردنت و .....خدا اونروز رو نیاره یه دونه آرش که بیشتر نداریم! خوشحالم که سالمی همواره
دیر بمانی رفیق!

نوشته شده توسط بهنام در December 13, 2005 06:23 PM
+

i really appreciate what you're doing here. very interesting site. grass will tv unconditionally: http://www.fahrenheit911.com/ , Bad Corner becomes Red Soldier in final white, standard, lazy nothing comparative to industrious , Bad Mistery is always Astonishing Gnome when opponents hedge table increase

نوشته شده توسط timothy carpenter در December 19, 2005 12:13 PM
+

ياد اون روز افتادم. با دوبين موبايلم از يكي از لحظاتي كه در اين عكس است من هم عكس گرفتم. اما اي كاش مي‌شد آهي كه با ديدن اين عكس از نفس كنده مي‌شه هم ثبتش كرد.

نوشته شده توسط دولتمند در December 25, 2005 04:46 PM
+

اميدوارم پروازشون هيچوقت از ياد نره

نوشته شده توسط mona در June 9, 2006 07:04 PM
نظر بديد
نام (Name):

پست الکترونيک (Email):

 آدرس سايت (Webpage):

نظرات (Comments):

 
 اطلاعات مرا به خاطر بسپار
Save my information
Ø Archive Page ×

Alone in Paradise    Anzali Lagoon    Update...           
Group Photo Exhibition    Group Photo Exhibition    Air traffic    The cooperative Manoeuvre of Basiji students, Police, photojournalists near the Netherlands embassy    The cooperative Manoeuvre of Basiji students, Police, photojournalists near the Netherlands embassy   

Ø صفحه بايگانی ×
 
Powered by Movable Type 3.2 - Hosted by GARDOON