Arash Ashoorinia's Photography

May 25, 2006

Shahriar  - شهریار
شهریار


Category Archive


چه کسی باور می‌کنه... هزاران نفر بخاطر "نمنه" ‌به خیابان بیان؟

می‌توان با دید خوشبینانه نگاه کرد... و به یاد آورد که "نمنه" جزو کلماتی است که روزانه در تهران استفاده می‌شود... مانند بسیار کلماتی که از تبریز و اردبیل و ارومیه به تهران رسیده است... می‌توان سخت نگاه کرد و گفت مانا اشتباه کرد... حال باید چه کرد؟ مگر نه اینکه مانا نیستانی و روزنامه ایران عذرخواستند؟

مردم تبریز عصبانی هستند... مردم ارومیه هم... چه فرقی دارد؟ مردم ایران...
اما چه کسی گمان می‌کند این خشم از کاریکاتور مانا نیستانی باشد؟
جرا باید مسایل را اینقدر ساده کنیم؟
و مانا نیستانی را گوشت قربانی؟
سال‌هاست مردم ایران از حقوق بشری و حتی حقوق قانونی خود محروم هستند، اقلیت‌های قومی (البته آذربایجانی‌ها از اقلیت بسیار بیشتر هستند! چیزی نزدیک به اکثریت!) مشکلات بیشتری دارند، اضافه کنید مشکلی به نام نبود آزادی استفاده زبان مادری و فرهنگ منطقه‌ای و برابری با بقیه اقوام را که مندرج در قانون اساسی هم هست...
وحال مانا نیستانی باید پاسخگوی سال‌ها تبعیض و فشار باشد؟
نمی‌دانم چرا زمانی که مدیرمسئول روزنامه دولتی باشد و یا نماینده خودی مجلس، خبرنگار و طراح به زندان میافتد!

کسی به من میگه مدیر مسئول مسئولیت چه چیزی رو دارد؟

حيدربابا گؤيلر بوْتوْن دوماندى
گونلريميز بير-بيريندن ياماندى
بير-بيروْزدن آيريلمايون ، آماندى
ياخشيليغى اليميزدن آليبلار
ياخشى بيزى يامان گوْنه ساليبلار

عکس از فرهنگسرای استاد شهریار، شهریار
بیشتر در این مورد:زن‌نوشت

Sovereign

Mohammad Hossein Behjat Tabrizi, whose pen name is Shahriyar was undoubtedly a gifted and talented contemporary poet. He is the composer of the first and the most famous Turkish (the local Azari version) poetry collection ever written by an Iranian. Born in 1906 in Tabriz, he studied Divan Hafiz under his father's supervision and teachings, while using the same home study program for all his elementary education. His father was a lawyer. Therefore, his first formal education was at Motahari Secondary School in Tabriz and later at Darul-Fonoon School in Tehran. Although he studied medicine in college he dropped out right before getting his diploma, to go to Khorassan. There, he found a job at Neishapour notary public and later at Bank Keshavarzi. Initially he used to publish his poems under the name Behjat, but later he changed it to Shahriyar.

Studying Divan Hafiz since early ages he developed a special interest in this masterpiece and gradually discovered his own talent, sensation and fine feelings to compose his own poems. The work of this passionate and gifted poet was initiated by composing tragic and heart breaking (POR SUZ O GODAZ) poems. Years passed and he composed countless poems, until he finally at old age managed to publish his long awaited beautiful poetry collection of contemporary Iranian literature. His first poem composed at the age of seven was in Turkish, and the second at the age of nine in Persian. Perhaps he has tried to write an autobiography in the form of poems, as the reader can learn about Shahriyar's biography by reading his divan. Many of his bitter and sweet memories are reflected in his books, "Hazyan Del", "Heydar Baba", "Mumia'ii" and "Night Fable". His other book, Takhte Jamshid is a collection of epical poems that reveals the poet's imagination. Shahriyar has composed diversified forms of poetry including lyrics, quatrains, couplets, odes and elegy poems.

Heydar Baba, composed in Turkish and later translated into Persian is considered one of his artistic works. Actually it is not only his best book but also the first and most interesting Turkish poetry collection ever composed by an Iranian. It was long on the top-ten best-sellers list. Heydar Baba is the name of a mountain where the poet spent his childhood. Shahriyar also played the sitar (a musical instrument) very well and had a keen interest in and knowledge of music. He was also a good calligrapher. As if flying on the wings of creative and dynamic imagination, he demonstrates his sensitive poetic spirit throughout all his books. You can sense a kind of tendency toward innovations in his work. The major part of his book consists of lyrics. Actually one of the major reasons of his success in literature is the simplicity of his words. As he uses his poetic talent to use slang and to talk in a colloquial Persian language in the form of poetry, his poems can be understood even by a layman. He expresses his own ideas in this manner. That is why the public finds his words familiar, understandable and effective. The novelty in context and commentary is what makes his poetry distinguished. He died in 1988 to become an eternal celebrity.


نظرات
+

بد تر از همه هم راديو و تلويزيونه كه اين حركتا رو توطئه ي بيگانه و موجب تفرقه بين قوميتها ميدونه !

نوشته شده توسط احسان در May 25, 2006 06:34 AM
+


کسوف گرامي

نوشته اي :


((چه کسی باور می‌کنه... هزاران نفر بخاطر "نمنه" ‌به خیابان بیان؟))


دوست گرام چه کسي باور ميکرد که براي توهين به پسر يک آخوند که
شاه با تيپا از ايران بيرون انداخته بود ابتدا عده اي در قم و سپس عده اي
در همين تبريز کشته شوند و چهلم به چهلم هر کشته اي ميخي باشد
بر تابوت شاهنشاهي در ايران

مگر مصطفي خميني که بود ؟
اکثريت ملت ايران خود خميني را هم نميشناختند من آن روزها با اندازه
کافي سن و سال داشتم و ايران و مردمش را ميشناختم که همه چيز
به روشني يادم باشد

چرا زماني که شاه خميني را با تحقير از ايران بيرون کرد به جز بخشي
تهيدست شهري رانده شده از دهات برايش سر و صدائي نکردند ؟

زيرا آن زمان او آخوندي گمنام بود و هواداران عقب مانده مانند خودش
را داشت که با شهروندان ايراني پيوندي نداشتند و مساله آنان مسئله
مردم شهر نشين و شهروند ايران نبود

اگر خميني مخالف حق راي زنان بود
زنان ايران براي او بادي هم در نميکردند و بسياري در ادارات هم پاي
مردان کار و فعاليت ميکردند و کنار دريا با مايو ميرفتند و لباس هائي که
دوست ميداشتند ميپوشيدند و خلاصه که شهر وندان ايراني
هنوز کاسه صبرشان از شاه پر نشده بود

ولي زمان انقلاب بهمن هنگامي که مشتي عقب مانده همراه با همين
خميني !!!!!! شلوغي کردند همه مردم شهر وند ايران هم به دليل
لبريزي کاسه صبرشان همزمان برخاستند
و اين عمل منجر به سقوط شاه شد که براي دار و دسته خميني قدرت
و چپاول - ظلم - ملوک الطوايفي و....

و براي مردم ايران مرگ - تخريب - فحشا - بيماري و.... به ارمغان آورد

اين(( نمنه )) ميتواند همان جرقه کوچکي باشد که باز اين بار هم از آذربايجان
مطابق سنت سنواتي ما - آتشي بر اين رژيم زند
ميتواند هم نباشد
در هر دو حال بستگي کامل به تک تک ما ايرانيان دارد

براي رهائي از اين همه نکبت و ستم بايد از مردم آذربايجان و دانشجويان
دانشگاههاي ايران حمايت کنيم

اين يک بايد است که تا روزي که تک تک ما زنده هستيم چگونه بودمان را
رقم خواهد زد . ملت متحد پيروز است . نانا

نوشته شده توسط nana در May 25, 2006 07:58 AM
+

نوشته ي نانا، توهين به مردم ايران است، مردمي كه در سال پنجاه و هفت، خواستار عزل محمدرضا پهلوي از سلطنت بودند. اين حرف ها نشانه ي نفهميدن نيست، خود را به نفهمي زدن است. كسي كه متن يادداشت احمد رشيدي مطلق در روزنامه ي اطلاعات سال پنجاه و شش را خوانده باشد، مي داند كه آن يادداشت توهين به مصطفي خميني نبود، توهين به رهبر معنوي مردم ايران بود. رهبري كه در سال پنجاه و هفت، همه ي مردم ايران را پشت سر خودش داشت. دقت كنيم كه در مقام قلب تاريخ و حقايق تاريخي بر نياييم كه در حقيقت به كشتن خودمان برخاسته ايم. مثل شاملو شحاعت داشته باشيد كه وقتي ديد، مردم در سال چهل و دو از يك روحاني حمايت مي كنند، فرياد بركشيد: اينك/ چراغ معجره مردم/ مردم!/ تشخيص نيم شب را از فجر/ در چشم هاي كوردلي تان/ سوئي به جاي اگر/ مانده ست آن قدر/ تا/ از/ كيسه تان نرفته، تماشا كنيد خوب/ در آسمان شب/ پرواز آفتاب را! /
با گوش هاي ناشنوايي تان / اين طرفه بشنويد:/ در نيم پرده ي شب/ آواز آفتاب را!
.
شاملو شعر با چشم ها را از سال 42 به بعد، در جمع مختلف خواند و سپس آن را در مرثيه هاي خاك چاپ كرد. رو راست بود. مردم را به اشتباه كردن متهم مي كرد، نه اين كه به جعل حقايق تاريخي برخاسته باشد.

نوشته شده توسط farnood در May 25, 2006 09:14 AM
+

وقتي كه در جريان كاريكاتورهاي دانماركي در اين كشور باد كاشته شد بايد به خاطر يك نمنه ساده طوفان درو كرد حال بگذريم كه تعدادي پان تركيسم و انرشيسم و تعدادي سو استفاده چي در حال بهره برداري هستند

نوشته شده توسط امير حسين در May 25, 2006 09:45 AM
+

آرش جان يه نيم نگاهي به نوشته هاي پان تركيسم هاي وبلاگستان داشته باش آنها خواهان فتح تهران و تغيير زبان رسمي كشور هستند.

نوشته شده توسط امير حسين در May 25, 2006 09:47 AM
+


جناب فرنود

آرام ........چه خبر است ؟


در وحله اول شما درست ميگوئيد نوشته روزنامه اطلاعات توهين
به خميني بود
ولي شروع ماجرا به علت مرگ مصطفي خميني جنجالي در قم بود
که به تيراندازي ارتش شاه و کشته شدن گويا ختم شد و سپس
نوشته روزنامه که توهين به خود خميني بود

من عمدا هيچ تحريفي چيزي را نکردم و کاملا سهوي بود.

اين از اولا

دوما از کي تا حالا گفتن حقايق (( توهين به مردم ايران )) نام گرفته ؟ والله
تا آنجا که من خبر دارم تنها در اين رژيم اسلامي است که هر گاه حرف
حقي بزني يعني که به اسلام سبک اينان توهين کرده اي !!!!!!

اين مردم ايراني که شما نام ميبري به غير از بخش تهيدستان شهري و
دهات عمدتا حاشيه کوير ايران و تجار بازار تهران

باقي لائيک کارمند دولت طبقه متوسط بودند که ترجيح ميدادند امثال داريوش
و گوگوش را به عنوان رهبر انتخاب کنند تا خميني را

و کساني هم که هم شهروند بودند و هم مذهبي براي خود امثال آيت الله
شريعتمداري ها را داشتند که جانشين براش نميخواستند

بخش مذهبي هاي روشنفکر هم که براي خود رل مدلي چون آيت الله طالقاني
داشتند مگر نه ؟

همگي ما بي برو برگرد توسط چماقداران حاشيه شهري هوادار خميني
به گونه اي حتي قبل از ورود او به ايران زخمي خورده بوديم
هرگز فشارشان را براي سر کردن روسري در تظاهرات تاسوعا و عاشوراي
آن سال فراموش نميکنم
حتي عده اي از دختران سمپات فدائي خلق را کتک هم زده و بيرون هم
انداخته بودند
اينان نقشه هاي شوم خود را از همان زمان داشتند

حال شما از پشت هيجده قدم پريده اي وسط که خميني رهبر همه مردم
ايران بود !!!!!!!!!!
اين توئي که تاريخ را تحريف ميکني نه من ؟

تازه فرض را هم بر اين بگذارم که او را براي مدتي بسيار کوتاه به رهبري
همه مردم ايران قبول کرده باشند خيلي سريع با درورغهايي راجع به حجاب
که همه آزادند !!!!!!
و کمونيست ها هم براي اظهار عقيده خود آزادند!!!!!!!! که گفت ديگر
رهبر بسياري از مردم ايران نبود
يا نکنه تو ميخواهي بگوئي که مردم يک دروغگوي مذهبي را که قرار است
نماينده خدا باشد و اولين درس مذهبي ما دروغگو دشمن خداست !!!!!
را زير پا گذارد هنوز رهبر تام و تمام خود ميدانستند !!!!!!
که اگر اين باشد
بايد حضورت عرض کنم که شما به مردم ايران توهين ميکنيد جناب نه من .

بيست و هفت سال است که با اتکا به همان حاشيه نشينان شهري هر
بلائي که خواسته اند بر سر يک جامعه نيمه مدرن شهر وندي آورده اند
و تو اينک به من ميگوئي که من تاريخ را تحريف ميکنم

بذار ساده برايت بگويم
تو هرکي هستي خودت را هلاک هم کني نميتواني به اندازه تاريخ نوشته
شده و تجربه شده اي که من ميدانم از شرايط اون روزهاي ايران چيزي
بداني
پس زيپت را بکش برو با هم قدهاي خودت سر و کله بزن . نانا

نوشته شده توسط nana در May 25, 2006 11:02 AM
+

برای اطلاع این آقایی که از فتح تهران نوشته :
هیچ پان ترکیستی نمی خواد زبان رسمی کشور رو تغییر بده اینا خواهان رسمیت یافتن زبان ترکی دز کنار زبان فازسی هستن

نوشته شده توسط reza در May 25, 2006 11:05 AM
+

سلام. اون موقعی که من هر از گاهی گذرم به روزنامه ایران می افتاد حرص خوردن های مهردادقاسمفر رو برای اینکه یه مساله ای رو به دبیرسرویس بی سوادش بفهمونه رو می دیدم. باور نمی کنم این آدم بی تفاوت باشه همونطو رکه مانا نیستانی. خب وقتی از یه چیز ساده اینقد ربهره برداری سیاسی بشه باید یه گوشت قربانی هم پیدا کرد و چه بهتر که این گوشت قربونی ها آدمایی باشند که راحت زیر بار هر حرفی نمی رند!!! فقط می گم تاسف باره. راستی کسی از آقای اسلامی فر عزیز خبر نداره؟

نوشته شده توسط برعکس تو در May 25, 2006 12:53 PM
+

سلام. اون موقعی که من هر از گاهی گذرم به روزنامه ایران می افتاد حرص خوردن های مهردادقاسمفر رو برای اینکه یه مساله ای رو به دبیرسرویس بی سوادش بفهمونه رو می دیدم. باور نمی کنم این آدم بی تفاوت باشه همونطو رکه مانا نیستانی. خب وقتی از یه چیز ساده اینقد ربهره برداری سیاسی بشه باید یه گوشت قربانی هم پیدا کرد و چه بهتر که این گوشت قربونی ها آدمایی باشند که راحت زیر بار هر حرفی نمی رند!!! فقط می گم تاسف باره. راستی کسی از آقای اسلامی فر عزیز خبر نداره؟

نوشته شده توسط برعکس تو در May 25, 2006 12:57 PM
+

بر خلاف اغلب روزنامه نگاران و مطبوعاتی ها نگاه منصفانه ای داشته اید

نوشته شده توسط یاشار در May 25, 2006 01:57 PM
+

با سلام مطلب جالبي بود بلاگ نيوز به اين مطلب شما لينك داد

نوشته شده توسط خدري در May 25, 2006 03:32 PM
+

ای ول! بالاخره یک نفر رو دیدم که معادله رو کامل کرد. الان چند روزه از وبگردی تو نت یه مشت چرند گیرم اومده. مرسی کسوف عزیز مرسی

نوشته شده توسط آفساید در May 25, 2006 05:27 PM
+

روزنامه ايران بسته نميشه. اينو گمونم بچه ۵ ساله هم بتونه تشخيص بده که روزنامه ايران يه دفتر ساده با ۴ نفر پرسنل نيست. از اون مهمتر اينکه روزنامه رسما متعلق به دولت فخيمه ا.ن. جونه. يه مشکل ساده به اسم مانا نيستانی و ۳-۲ نفر ديگه ممکنه که باشه که اونم تو سه سوت حله. نگران هموطنان آب روغن قاطی کرده آذری زبان هم نباشيد چون با دو تا ترقه ميرن خونه هاشون. فعلا تا وقتی تنور مبارزه پشت پرده وزارت ارشاد رو با خبرگزاری داغ نگه دارن و آقای هرندی رو سوار بر خر مراد کنن٬ مجازن آتيش بسوزونن. بعدش ديگه اما پاشونو نبايد از گليم دراز کنن.

نوشته شده توسط sirous در May 25, 2006 05:57 PM
+

http://packon.blogspot.com/2006/05/blog-post_25.html

نوشته شده توسط پاک کن در May 25, 2006 05:59 PM
+

به بازداشت شدگان کوی دانشگاه تهران کمک کنید.

نوشته شده توسط ا.ا در May 25, 2006 08:32 PM
+

توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه
توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه
توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه
توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه
توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه
توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه
توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه
توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه توجه

(( با درود بیکران ....
من خودم یک آذربایجانی هستم ...
اما در بررسی یک موضوع باید توجه داشت که
(الف) علت مسئله یک چیزه . بهانه ی موضوع یک چیز دیگه ...
(ب) مردم آذربایجان به دنبال بهانه ای بودند که شاید در نتیجه گیری کلی به ماهیت شناسی «علت ها » رسید .
(ج) یادمان باشد که آذربایجان و. دانشگاه تبریز تنها منطقه و دانشگاه بود که در ادامه اعتراضات به جریانات کوی دانشگاه در سال 1378 به حمایت از دانشجویان تهران برخواست .....
(د) دانشگاه تبریز در یک حرکت سیمبولیکبه عنوان پرچم دار دانش آذربایجان به استاد شجریان ( که نماد موسیقی ایرانی است ) دکترای افتخاری داد . در حالی که دانشگاهها ی تهران اساساً فارغ از این مسایل بودند .
با سپاس فراوان و آرزوی ایرانی آباد و آزاد برای همه ی ایرانیان __( ترک .. کرد .. لر ... بلوچ .. گیلک... فارسیان...)

نوشته شده توسط siyamak در May 26, 2006 12:19 AM
+

ey baba....in englis age bezare hame chiz dorost mishe ....;)))

نوشته شده توسط bam در May 26, 2006 01:56 AM
+

مي گويند آنكس كه حقيقت را ميپوشاند , عدالت را كشته است .يكبار هم اين آرش خان حقيقتي را عريان كرد چرا شما ها دعوا ميكنيد , بجاي اين همه پرت و پلا ( با عرض معذرت ) دقت كنيد ببنيد اين حقيقت حاوي چه پيامي است وآنرا بگيريد حتي اگر برخلاف ايده ها و نظرات شخصي تان باشد , اين كار براي تمرين دموكراسي هم شده خالي از لطف نيست, خواهش ميكنم دوستان والله و بخدا همان رهبر معنوي هم بر شانه هاي تعصب ما به آنجا رسيد كه نبايد مي رسيد و آن كرد كه نبايد مي كرد .....

نوشته شده توسط رضا در May 26, 2006 02:46 AM
+

ناناي گرامي
از اين كه بخشي از تصورات قبلي تان را تصحيح سپاسگزارم. هدف من توجه دادن به همان دو نكته بود، تا مبادا بر پايه ي چينش مفروضاتي كه اساسا نادرست هستند، بخواهيم حركت خاطره انگيز مردم در سال 57 را وارونه معرفي كنيم. در باره ي رهبري انقلاب 57 ، و ... حرفي نمي زنم. منابع مكتوب، تصويري، و خاطره هاي آن دوره آنقدر زيادند كه نيازي نمي بينم به محاجه با شما بر بيام. اما، اين را هم بدانيد كه تأكيد شما بر توده هاي تهيدست شهري، و هر مرزبندي اي از اين دست هم، باز به نظر من، توهين آميز است. شما در زماني به اين توده هاي حاشيه ي شهري اشاره مي كنيد، كه جمعيت ايران دو برابر سال 57 هست، و وضع اين حاشيه نشينان، به راستي نگران كننده و آزاردهنده شده، اما آيا در سال 57 هم، همين طور بود؟! ... تازه، انقلاب ايران را ، انقلاب توده هاي متوسط شهري عليه سلطنت ناميده اند، نه انقلاب حاشيه نشينان. بهتر است كتاب و مقاله هاي آقاي آبراهاميان، و همايون كاتوزيان را ورق بزنيد. (البته اگر معرفي اين كتاب ها به تريج قبايتان بر نمي خورد!).
در ضمن، كليه ي افرادي كه شما به عنوان رهبري گروه هاي مختلف اجتماعي ايران نام برديد (گروه هاي سياسي، شريعتمداري، طالقاني، و ...) در سال 57 به رهبري واحد انقلاب پيوستند. هيچ داوري و تصوري كه ممكن است از نتايج و روند انقلاب 57 داشته باشيم، به ما اجازه نمي دهد كه به قلب حقايق تاريخي آن روزها بپردازيم. سكه هاي قلبي، هر چند ممكن است براق تر باشند، اما، دوامي ندارند.
ضمنا، بخش آخر نوشته ات، نشانه ي ادب و ميزان استدلال هايت هست، خواننده ي آگاه و فهميده، خودش بهترين قضاوت ها را خواهد داشت. مهم هم نيست كه تعداد اين جور خواننده ها چقدر باشد! ...
اميدوارم در درك حقايق تاريخي و معرفتي كامروا باشي
فرنود

نوشته شده توسط فرنود در May 26, 2006 08:06 AM
+

salam, aks jalebi geftid,,,,hata kashi ha ham haghe "" dahan baz kardan nadaran"". ba ba tashakour

نوشته شده توسط khanom در May 26, 2006 12:04 PM
+

چه دنیای کوچکی
یک سایت ایرنی در فوتوبلاگز 33 شده از نظر بیننده بهت تبریک میگم

نوشته شده توسط رضا در May 26, 2006 02:02 PM
+

saat ha gerye !!! hame ax aro didam ! to ghorbat !!1

نوشته شده توسط ali در May 26, 2006 05:47 PM
+

چند نفرتون به نوشته هاي آرش دقت كرد دركش كرد و باورش داره مانا روزنامه نگار وطنز نويس نيست به اون گفتن يه طرح بكشه وكشيد شايد از موضوعم خبر نداره اگرم ميگيد داشته , باشه قبول ولي اون روزنامه سردبير داره چرا همه كاسه كوزه ها سر اون شكست چون روزنامه دولتيه اين اتفاق افتاد نه چون مانا كاريكاتورو كشيده چرا براي روزنامه ايران در زمان خاتمي از اين اتفاقات نمي افتاد ايران قبلا"يه روزنامه سنگين بود اگر مثل جامعه و نشاط و...نبود ميشه گفت مثل همشهري
ببينيد چطوري فريبمون ميدن ماجرا رو به وجود ميارن ولي فرداش ميشه كار تفرقه اندازو اجنبي وشيطان بزرگ.
تركهاي عزيزي كه مثل همه ما به ماجرا معترض بودن بايد به قرباني شدن مانا هم معترض باشن

نوشته شده توسط گشين در May 26, 2006 06:07 PM
+


فرنود گرامي

بسيار خوب دوست عزيز پاسختان را بخش به بخش ميدهم

ميداني دوست گرام تحليل انقلاب بهمن ايران را هرکسي که دلش
بخواهد ميتواند به شيوه خود بنمايد
کما اينکه سالهاست که راجع به آن سخن ميگويند و زين پس هم
خواهند گفت

با کمال فروتني !!!! به خدمت شما عرض ميکنم که اين کمينه
سالهاست که فکر کردن با مخ امثال همايون کاتوزيان که نميدانم
کيست ؟ و ابراهاميان که ميدانم کيست را بن کل کنار گذاشته و
به سلول هاي خاکستري و بي ارزش مغز خود بسنده کرده ام

برايم هيچ اهميتي ندارد که اين دو فرد نامبرده شما چه براي عرضه
دارند و چه ميگويند !!!!!!!

من که قرار نيست از منظر اين دو فرد و مانند آنان جهان را ببينم من
يک زن بسيار يک دنده و فضول هستم که از روز نخست گفته ام
با مخ خود فکر ميکنم و بس .

و دقيقا به همين دليل احدي را توان پلميک با من نيست زيرا به مجردي
که نام نويسنده يا تاريخ شناس يا هر بگير و بروي ديگري ....را برايم
بياورند آني به اوني ميگم :
- فلاني بيجا کرده و کي گفته که او درست ميگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

و با اين حرف طرف را که تمامي دانسته هايش از کتاب ها و تکرار
طوطي وار سخنان ديگران است خلع سلاح و انگشت به ماتحت حيران
باقي ميگذارم !!!!!

بنابراين براي من نظر کارشناس را رو نکن
بسيار واقعي و روشن -- فکري را که خودت ميکني نه فکري را که ابراهاميان
و کاتوزيان ميکنند را به ميان بياور تا با يکديگر سخن بگوئيم

شما خميني را هر که ميخواهيد بدانيد اين حق شماست
ولي اگر از من بخواهيد که من هم هماني را که شما ميدانيد بدانم بايد
خدمتتان عرض کنم که متاسفم طبيعت به من مخي اعطا کرده که بايد
به کارش گيرم و چه از سبک من شما خوشتان بيايد چه نه ؟
من کار خود را ميکنم و بار خود را ميبرم

و باز هم خدمتتان عرض ميکنم که خميني رهبر بخشي از مردم ايران
بوده که متاسفانه به دليل قحط الرجالي که شاه ٬ايران را دچار آن کرده
بود و شهروندان رهبر خود را نداشته اند از سياه بختي ما ايرانيان
تبديل به رهبر تمامي مبارزان و انقلابيون ايران در بهمن شد
و در حقيقت رهبريت را دزديد بدون آن که لايقش باشد

و در طي اين بيست و هفت سال گذشته اين عدم لياقت را با يکا يک
اعمالش به همه نشان داد و هنوز اين قصه ادامه دارد

ديدگاه هاي کلي من راجع به تحليلم از انقلاب بهمن که همگي متعلق
به خود من است اگر مايل باشيد برايم بنويسيد که به شکل پستي
در وبلاگم بگذارم اگرچه بارها در پيام گير شبح و جاهاي ديگر نوشته ام
باز هم از نوشتن ابائي ندارم

در ضمن تهيدستان شهري زمان شاه کساني بودند که در حلبي آبادها
زندگي ميکردند و همچنين کساني که خارج از محدوده براي خود خانه
ميساختند که شهرداري شاه آن اواخر شروع به تخريب کرد و اين ماجرا
باعث دار زدن چند سوپور شهرداري که حاشيه نشينان آنان را جاسوس
شهر داري ميناميدند شد . شاد باشيد نانا

نوشته شده توسط nana در May 26, 2006 06:35 PM
+


فرنود گرامي

در ضمن فراموش کرد يک مساله مهم را راجع به اين تهي دستان
شهري که شما ادعا ميکنيد من به آنان توهين کرده ام را هم به
عرضتان برسانم

تهي دستان ايران که رهبر و فرمانده شان خميني بود همانا معادل
سن کلود ها يعني همان تهيدستان فرانسوي زمان انقلاب فرانسه
هستند

روبسپير و باقي همانند خميني دقيقا همان استفاده اي را که خميني
از تهيدستان شهري ايراني کرد از اين سن کلودها در انقلاب فرانسه
کردند
و هنگامي که سر روبسپر هم با گيوتيني که براي ايجاد ترور و وحشت
بر پا کرد از بدن جدا شد
و هنگامي که سر و صداها خوابيد و نظم و قانون به فرانسه بازگشت
دسته جمعي اين مفت خوران وحشت ايجاد کن را به زير زمين هاي
پاريس فرستادن که استراکچر متروي پاريس را با بيل و کلنگ بکنند
اين عمله گان و فعله گان سازندگان واقعي و ابتدائي مترو پاريس
بودند .

تمامي سن کلودهاي ايراني !!!! ما هم به جرم تلاش اين سالها
براي سرکوبي شهر وندان ايراني و خود در رفاه و دزدي و غارت
زندگي کردن
به دليل آلردي داشتن مترو به شهرستانهاي ايران خواهيم فرستاد
که با کندن زير زمين و کار بدني تقاص ظلم هائي را که کرده اند پس
بدهند
و براي افرادي مانند فائزه هاشمي رفسنجاني !!! شخص من به
همه قول ميدهم که اگر زنده بودم خودم پارچي از شربت آبليمو
تهيه کرده و به محل کار او مثلني در شهر ملاير ببرم و با دستان
نازنين خود به او تعارف کنم
و باقي روز را با لذت تمام نشسته و بيگاري اين فرشته دوچرخه سوار
را نيگا نيگا کنم
منظورم نگاه نگاه نيست اصلا و ابدا
بلکه گونه اي نگاه است که به آن ميگويم :

نيگا نيگا کردن !!!!!!!!!!!!! نانا

نوشته شده توسط nana در May 26, 2006 08:46 PM
+

نظر شما کاملال درست و بی طرفانه است. من ساکن تبریزم و خودم از نزدیک شاهد جریانات بودم. دست هیچ بیگانه ای در کار نیست و همین مردم عادی و همشهری های خودمون با اتحاد و همفکریشون این اعتراضات گسترده رو طراحی و هدایت می کردند. این سیلی برای خیلیها از جمله ملت فارس که خودشونو برتر و غالب میبندارند لازم بود.
بیایید تا ایمان بیاوریم که ایران کثیرالمله است. و همه ملت های ساکن ایران بایستی از حقوق و آزادی یکسانی برخوردار باشند.
این رویداد درحقیقت زخم کهنه ای رو بتز کرده و فقط شامل آذربایجان نیست سایر اقوام رو نیز در بر می گیره چرا که اونها هم معتقدند از حقوق و شرایط یکسانی برخوردار نیستند.

نوشته شده توسط ائلناز در May 26, 2006 09:06 PM
+

ازادي نوشتن حق مسلم ماست!
اقاي اشورىنيا خواهشمند ام اسم ويسايت را سانسور نفرماييد و به بيش از دو ميليون عرب ايرانى توهين ننماييد در غير اين صورت شما با رهبر كبير انقلاب (فارسي)
تفاوتى نخواهى داشت

-------------------------------------------------------------------
جناب پشت صحنه !
آزادی نوشتن حق مسلم شماست ... اما در صفحه شخصی خودتان!
بخش کامنت کسوف صحنه تبلیغات وب سایت و وبلاگهای مورد نظر شما نیست.
در ضمن شما به از کی به عنوان سخنگوی دو ملیون عرب ایرانی انتخاب شدید و
معتقدید سایت مزبور بیانگر سخن و مشکلات عربهای ایرانیست؟

آرش عاشوری نیا

نوشته شده توسط poshte_sahne در May 27, 2006 02:54 AM
+

ما را چه میشود؟

نوشته شده توسط پوریا در May 27, 2006 12:17 PM
+

راستش هنوز نمی تونم بفهمم که این چه عکیسه برای این صفحه انتخاب کردی؟
آقای عزیز بیشتر فکر کن...

نوشته شده توسط Mohsen در May 27, 2006 01:07 PM
+

درود بر مردم غیور آذربایجان.
به امید آرزوی مردم از زیر یوغ رژیم فاشیست.
مرگ بر این رژیم

نوشته شده توسط آذراوغلی در May 27, 2006 05:10 PM
+

با عرض سلام
همانطوریکه شما هم گفته اید مسئله اصلی در این حوادث نالدیده گرفتن حقوق ملتی با فرهنگ و زبان غنی است که حتی از داشتن روزنامه و شبکه مستقل به زبان خودش محروم است و آموزش آن در مدارس و دانشگاهها تقریبا" در حد جرم است در صورتی که اقلیتهای مذهبی کشورما بمراتب وضع بهتری از این اکثریت ریشه دار و ناجی سرزمین خود دارند و حالا شما قضاوت کنید این ملت صدایش را به گوش آنهایی که خود را به کری زده اند برساند جز از راه خشونت ، که واقعا" مذموم است.

نوشته شده توسط علیرضا در May 27, 2006 06:01 PM
+


خودم آذري هستم.همه آذري ها از اين بابت خشمگينن.مانا كار جاهلانه اي كرد.ولي ما اين كارهارو به حساب كاريكاتور مانا نميذاريم.همه ما ميدونيم دلارهايي كه تو سنا تصويب ميشه كجا ميره.سفير آمريكا در باكو هم كه حاميه اصليشونه.شنيدم فردا هم مي خوان شاهنامه آتيش بزنن ولي همون طور كه نوشتم:اي آذربايجانم تا ابد سر ايران بمان.

نوشته شده توسط hamed در May 27, 2006 06:13 PM
+

شعار خواهر بسیجی
انرزی هسته ای حق مسلم ماست
کلاهک هسته ای حق مسلم ماست
نمونش کوکچتر در شورت شوهر ماست

نوشته شده توسط reza در May 28, 2006 12:07 AM
+

اقاى اشورى نيا!
با كامنت خودتان نشان داديد كه امثال جمهورى اسلامي نه از بطن عقايد دينى بلكه از بطن جوامع عقب مانده مثل ايران زاييده شده است. اصل موضوع اين است كه قوميت فارس قادر به پذيرش وجود بيش از دو ميليون عرب ايراني نيست و دليل ان را هم بايد در عقدهاى تاريخي بين عرب(تازي) و فارس(عجم) جستجو كرد. شما و امثال شما ميتوانيد با سانسور جلوى ديد چند نفر از بينندگانتان را بگیرید ولي قادر نخواهيد بود از حركتهاى خودجوش و برخاسته از ظلم تحقير و اجحاف حقوق اوليه كه متاسفانه با تحريك كشورهاي عربي و غربي هم توام است چيزى را سانسور كنيد. امروز ايران در وضعيت خطيرى جاى دارد و مسائل قومي بيش از هر چيز ديگر یکپارچگی ايران عزيزمان را تهديد ميكند. من خدا را شكر در خانواده اى بزرگ شده ام كه عليرغم عرب بودن پدرم هرگز كلمه "خليج عربي" را از او نشنيدم و همچنین علیرغم فارس بودن مادر هرگز عباراتي مانند "عرب خر" يا "تازي" را از او بياد ندارم. خلاصه كلام اينكه امثال شما كه داعيه روشنفكر بودن را داريد ميتوانيد با پرهيز از بكار گیری مسایل قومی به سهم خودتان به يك عرب ايراني نشان دهيد كه او را چون يك فارس برادر وطنى خود ميپنداريد.
در ضمن در مورد وبسايت مذكور اين را بايد خاطر نشان كنم كه اينجانب و تمام همفكرانم با گردانندگان ان بسيار بسيار مخالفيم زيرا تمامي انها از نوكران و وابستگان حزب بعث صدام بوده اند كه ارزوي ساختن كشور عربي الاحواز را با كمك غرب و اتحادية كشورهاي عربي خليج هميشه فارس اين روزها در"خواب" مى پرورانند اما ترسم از ان است كه با ادامه ى نادانى غفلت و ظلم فارسها اين خواب شوم به واقعيتي تلخ تبديل شود و خوزستاني را كه هشت سال مردان و زنان ايران با عشق و خون پاسداري كردند همين مردان و زنان با ناداني خود از دست دهند. بنابراين اگر صلاح ميدانيد نام وبسايت را سانسور نكنيد كه ديگر ایرانیان مخاطب شما ببينند چرا اینگونه احزاب و سازمانهاي جدايي طلب در خوزستان كردستان اذربايجان و بلوچستان بوجود امده اند؟ چرا برای مثال در بريتانيا سازمان جدايي طلب اسكاتلند يا ولز با وجود تمامي عقدةهاي تاريخيشلن نيست؟!
زماني براي نماز به مسجد شيعيان (لندن) رفتم يك نمازگزار سياه پوست نظرم را جلب كرد. از او مليتش را جويا شدم گفت اهل سودان است. گفتم چطور شیعه شدي گفت در حوالي خانشان در خارطوم مسجدي وابسته به طرفداران وهابيت و القاعدة بود كه بيست و چهار ساعت فحش و ناسزا و دلايل بند تنبوني در باره شيعه مي گفتند!! اين بود كه با تحقيق در مورد شماها شيعه شدم.

در اخر اين را ميگویم که واقعیت را "تلخ" نکنید. شما مخاطبان زيادي داريد كه شديدا به اسلام و مقدسات توهينهاي زيادي ميكنند ولي شما احتمالا بدليل اينكه با ايشان موافقيد انها را بنام ازادي بيان سانسور نميكنيد ولي اسم وبسايتي را كه من درج كردم با عنوان اينكه "اينجا هركسي نميتونه هر چي بنويسه" را سانسور كرديد! ولي يادتون نره كه شتر سواري دولا دولا نميشه!

با ارزوي موفقيت براي شما و مادرم"ايران"

پشت صحنه

نوشته شده توسط poshte_sahne در May 28, 2006 12:08 AM
+

با عرض سلام خدمت شما وتمامی ایرانی های قیور من می خواستم یگوییم چند سالی بود که پیش خودم می گفتم که چرا ملت غیور تبریز به پا نمی خیزد وچرا حرکتی نمی کنند
خدا را شکر که به بهانبه کاریکاتور به خیابان ها ریختن و دیدم که چگونه این دولت نا منتخب چگونه مردم را سرکوب کردنند
وای بر شما به ان اقای خا منه ای می گوییم ای چولاق بی همه چیز فکر می کنی تو چه عستی تو هم مثل بقیه ما ادم هسیتی فکر می کونی از دماغ فیل افتادهای اشغا ل کثافت
به تو می کوییم به همین زودی ها از ان ریش بزی می گیریم وبه خاک می اندازیم
فقط بگویی که تاریک ترین لحظه شب سپیده دم است
پاینده ایران

نوشته شده توسط bagheri در May 28, 2006 12:14 AM
+

آقا هر وقت یک فارس ، حا صر شود با من کورد در
پشت یک میز بطور مساوی طرف صحبت شود ، آنگاه
میشه گفت ایران و ایرانی‌ این حرفها چیه شوخی‌ تا ن ،
ایران ما ل فارس است و بس حالا کجای کارن تا ز ه اولشه
ترکهای عزیز ،از این بعد شما هستید و ایران ایران فارسها،

عادل کرماشایی

نوشته شده توسط Adl k در May 29, 2006 12:38 AM
+

سلام....

ما داریم کجا میریم ؟ چی میگیم ؟
ایران بدون ترک ، بدون کرد ، بدون عرب ، بدون بلوچ ، بدون فارس و همه ی اقوام دیگه ، ایران نمیشه.
دوستان هموطن ، ایرانیان ای کاش به جای قومی گرایی و نژاد پرستی بیشتر حس ناسیونالیستی خودتون رو تقویت میکردید.
آیا باز هم جنگ ، آشوب ، هرج و مرج ؟؟؟؟؟؟
نه دیگه این خاک طاقت این روز ها رو نداره...
یاد روز هایی بیافتیم که همه واسه یه وجب از این خاک با تمام وجود جنگیدیم ،
برادران ، پدران و خانواده ها رو از دست دادیم...
این خاک دیگه طاقت نداره....
ای کاش دست از این اعمال برداریم و بیشتر به این مرز فکر کنیم..

آرش جان ای کاش نمیگذاشتی این سایت جایی برای جدایی طلبی و تفرقه افکنی بشه....

سپاسگذارم....

نوشته شده توسط Kaveh در May 29, 2006 02:53 AM
+

اميدوارم ارش خان دوربين گیر(مدرن شده ى كمانگیر!) اين دفعه رو حالگیرى نكنه و ما را سانسور نكنه!

نوشته شده توسط poshte_sahne در May 29, 2006 04:00 AM
+

تمام فارس ها و غير فارس ها بخوانند!
يكم از خودتون خجالت بكشيد! من خودم يك عربم! نسل همون به قول "نانا" تازيان وحشي كه سرزمين اهورايى فارسها رو اشغال كردند و به دو قرن دادگسترى ساسانيان خاتمه دادند!! و يا اون ترك فرزند همون تيمور لنگ كه جا پاي چنگیز نهاد! كرد ها هم اخلاف صلاح الدين ايوبي هستند كه كشتار شيعيان براش زنگ تفريح بود! فارسها هم كه حتما غصب كنندگان حق و حقوق اقوام غير فارس اند!
اگر خجالت يادتون رفته يك سري به مزار شهدا بزنيد شهدا كه بودند؟ سربازان خميني؟ ازاد کنندگان قدس؟. نه انها همون فارس و ترك و كرد عرب و بلوچي بودند كه سر دفاع از يك خاك و يك پرچم و یک نام قسم خوردند و همين خرمشهر را كه ارتش عراق( بخوانب پنجمين ارتش جهان در زمان خودش با حمايت غرب و شرق) مثلا اومده بودند ضميمه ى استان بصره كنن نه با زور بلكه با خون پس گرفتند. هنوز كارون و اروند منتظر وضو گرفتنشونن! هنوز ابادن و هويزه منتظر قدماشونن!. چرا؟؟؟ بخاطر اينكه هدفشان مقدس بود.

نوشته شده توسط poshte_sahne در May 29, 2006 04:29 AM
+

از قداست هدفشان گفتم. هدفشان مقدس بود چون معامله شان با خدا بود نه خلق ناسپاس خدا! به ملك فهد و مللك حسين قول القادسيه نداده بودند. به عبدالله اوجالان خاك كردستان رو وعده نداده بودند. به نواده هاى اتاتورك و الهام علي اف هم اذربايجان رو پیشکش نکرده بودند. مرداني كه الان سر قبراشون پرچمی كه ما خاك بر سرها اوون را با افتخار الان بايد تو المان برا تيم ملى تكون بديم ايران رو هشت سال برا من و تو نگه داشتن پس چرا اونا از این بچه بازيا در نياوردند؟

نوشته شده توسط poshte_sahne در May 29, 2006 04:46 AM
+

من خوب ميدونم و به اين امر واقعا اعتقاد دارم كه روشنفكري مثل ارش خان اشوري نيا يا ضد دين هايي مثل نانا يا حسين درخشان هر چند از من مذهبي بدشون مياد اما در اخر حتي اگر اينجانب رو تيكه تيكه كنن ولي اخرش جسدم رو جايي خاك ميكنن كه خودشون هم قراره همون جا خاك بشن!

نوشته شده توسط poshte_sahne در May 29, 2006 04:53 AM
+

بسيار خوب پشت صحنه گرامي


سخنانت بوي گند ميدهد ولي من اين بو را تحمل کرده و نظر به آوردن
نام نازنينم پاسخي برايت دارم

ببين فرزندم زماني که آلمان در اختيار ارتش هيتلر قرار داشت بسياري
از مردم آلمان به شدت از نازي ها و گشتاپو وحشت داشته ولي قادر
به بيان نبودند
گشتاپو فرزندان هر خانواده اي را در مدرسه به گونه اي شستشوي
مغزي داده بود که پدر و مادر از فرزند خود ميترسيدند چون بارها بچه ها
در مدرسه باعث دستگيري و نابودي پدر و مادرها ميشدند از ترس براي
جان خود و باور قدرت رايش.

خوب هنگامي که هيتلر جنگ را راه انداخت بسياري از اين مردم مخالف
هم به زور به جبهه رفته و کشته شدند که تراژدي مضاعف بود براي مردم
آلمان

من اعتقادي ندارم که بار اول جوانان ايراني را با زور به جنگ با عراق فرستادند
ولي احتياجي به زور نداشتند زيرا جوانان بيگاه ما همگي مست از مثلني
بالاخره رهائي از شاه و آزادي بودند و داوطلبانه رفتند و در جبهه ها کشته
شدند من شک ندارم بسيار مجاهد و قطعا ميدانم بسياري از کادرهاي
حزب توده ايران در جنگ با عراق کشته شدند

کشته شدن آن جوانان چه ربطي به ماجراهاي همين لحظه تاريخ ايران
داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟

معامله آنان اگر با خدا بود چه ربطي به معاملات اکنون که همگي با بازار
بورس هنگ کنگ و وال استريت داره داره ؟

خودتو خر ميکني يا مارو برادر مذهبي !!!!!!!

بچه بازي چيه مرد مومن = يه مشت ملت بي پناه رو به جرم اعتراض به
رگبار گلوله بسته اند و تو ميگي بچه بازي
برو تو داري بچه بازي راه ميندازي انگاري که همه خرند و فقط تو چون
مذهبي هستي حاليته عمو !!!!!!!!

درخاتمه برات عرض کنم من اصلا و ابدا از توي مذهبي نه تنها بدم نمياد
بلکه نسبت بهت بي تفاوت هم هستم
به من چه تو که جاي منو تنگ نميکني
حرفي که من ميزنم اينه که قربونت برم تو کله تو هم فرو بره که منم جاي
تو رو تنگ نميکنم
اگه اين تو کله تو فرو بره تازه شروع ميکني به ديدن تمامي ظلمهائي که
اينائي که دوست داري ها ...با مردم ايران کرده اند
اونوقت اگه خيلي از زمانت جلو باشي به قول جان لنون خدا بيامرز تو هم
به نانا مي پيوندي و به مذهبت ميگي سي يو لي تر .......نانا

نوشته شده توسط nana در May 29, 2006 05:21 AM
+

خانم نانا
علي المعلوم شما نميخواي به هيچ صراطي مستقيم بشي چون سن بالاي سركار فخيمه radar و reciptopn مخ تون رو از كار انداخته! شايد هم تاثير سالها زندگی در ديار فرنگ و خوردن گوشت pork و نوشيدن vodka mixe and red bull باشه!
نا نا جون راستش رو بخاي نبودن تو و عتيقه هاي نا يابي مثل تو براي ايران "جنبه ى كاملا بهداشتي" داره! تو اصلا ميدوني جنگ چیه؟ تو اصلا میدوني 33 روز خرمشهر رو با 50 تا بچه جنوبي پا پتی نگه داشتن دربرابر 4 تا لشكر مكانيزه يعني چی؟ حق داري كه ندوني. من مال همين خاكم و ميدونم . اون زماني رو كه شما سركار عليه در امريكا تو كازينو و night club صبح تا شب ميكردي اين جوونا از ايراني دفاع ميكردن كه الان ما سرش دعوا داريم. منظور من از اون نوشته هايي كه به قول شما بوي گند ميده اتحاد ميان همه ايرانيهاست صرف نظر از قوميتشون! شهدا رو هم دليلي بر همكان اين ادعا اوردم. البته بايد از شما معذرت بخوام كه رعايت حال بانوي مفخمه رو نكردم و بيش از شعورتون نوشتم!
و من الله الوفيق
پاینده باد خاك ايران و نابود باد دشمنان
دوستدار هميشگي نانا
پشت صحنه

نوشته شده توسط poshte_sahne در May 29, 2006 06:19 AM
+

راستی يادم رفت خانم " نا نا" براي اينكه ميدونم خيلي گیر ميدي شماره مبايلمو ميزارم هر وقت خواستي تماس بگیر تا حسابی همديگه رو توجیه کنیم:
00447888841204

نوشته شده توسط poshte_sahne در May 29, 2006 06:26 AM
+


پشت صحنه گرامي


بابا مرحبا تو چه همه واردي بخصوص تو توضيح دادن نظرت !!!!!
به ولاي ملکه ويکتوريا !!!
خوب اگه تو هم از مائي چرا ميرييييييييييييييييي اون دور دورا و
اتحاد مردم رو براي مقاومت خوزستان مياري وسط

چنين کاري لازم نبود عمو !
فقط باعث شد من ترا عوضي اشتباهي بگيرم !!!!!

به جاي رفتن به اون دور دورا برو سر همين مردم آذربايجان که دارن
چپ و راست ميکشنشون به خوزستان چيکار داري ؟
آره باهات موافقم بايد همگي باهم براي جلوگيري از فاجعه اي بسيار
بزرگتر متحد شيم و اين ياروها رو با لگد بريزيم بيرون .

و اما راجع به تنهائي و پيري من مگر من شکوه اي از اين ماجرا کرده ام
اونهم به تو !!!!!!! که براي رفع تنهائي من شماره تلفن ميذاري
راستش رو بخواي من به دليل قديمي بودن و پير بودن و به قول توديوانه
بودن ترا کفن کنم هنوز موبايل ندارم
و از هر کي هم که موبايل داره بدم مياد

محال ممکنه که موبايل بخرم مگر بيام ايران و بخوام حسابي وارد مبارزه
مرگ و زندگي با اين جانيان بشم که اونوقت هم موبايل را براي لاس خشگه
نميخوام براي خبر دادن و ضربه زدن به موقع ميخوام

نميدونم حاليت شد با کي طرفي يا نه ؟
اين موبايل بازي ها رو تو لندن بکن و زياد قدم بلند تا امريکا برندار که
لنگت بد جوري جر ميخوره عمو برو که دست آغاسي که گويا از خرمشهر
بود پشت و پناهت يه دهن هم آمنه رو بخون و شنگول شو !!!!!! نانا

نوشته شده توسط nana در May 29, 2006 08:05 AM
+

نا ناى عزيز :
اولا كه من هيچوقت از قماش شما نبوده نيستم و نخواهم بود.
دوم اينكه انگاري به قول اخوندها "امر بهت مشتبه" شده! بخاطر اينكه ميدونم انتن بالا خونت دير ميگیره امر بهت مشتبه شده يعني اينكه هينجا (اروپا) جشنواره اي از تيكه ترين دخترها است مخصوصا الان كه اهل شرق اروپا اينورا حسابي سرازيرن و لاس خشكه كه چه عرض کنم بی هیچ قید و شرطي حاظرن براي boyfreind هر كاري بكنن! اينجانب مثل بقيه حضرات ايراني يا عرب اهل دختر بازي نيستم كه اگر باشم وقتى كنار دستم 18 years old czech girls هست مگه مخم عيب كرده به ساحت ملكوتى و اهورايي بزرگ بانوی ایران حضرت خانم نا نا قدس الله سرك الشريف اساعه ادب كنم!!
وا ايرانا!
وا اسلاما!
در ضمن خيلي دلم ميخواد بدونم چطوري قراره تو امريكا لنگم جر بخوره؟؟؟ اخه تا اونجا كه ميدونم امريكاييها already جر خورده خدايين
نماز ظهر برات امن يجيب ميخونم
يا حق

نوشته شده توسط poshte_sahne در May 29, 2006 08:35 AM
+

محال ممکنه که موبايل بخرم مگر بيام ايران و بخوام حسابي وارد مبارزه
مرگ و زندگي با اين جانيان بشم که اونوقت هم موبايل را براي لاس خشگه
نميخوام براي خبر دادن و ضربه زدن به موقع ميخوام...
عبارات بالا برگرفته از كتاب" الجهاد عن الطريق الموبايل" نوشته شده توسط سرور و سالار مجاهدين في ايران النجم الثاقب في سماء الراكد حضرت نانا سهل الله سفرها من الامريكا الا البلد الفارس است.
با تجزيه و تحليل كلمات گهر بار بالا به چند نكته اساسي پي خواهيم برد:
1.تمام ملت ايران +امريكا و اسرائيل تو كف اين موندن كه چطوري از شر جمهوري اسلامي راحت شن كه اخرش با كمك سازمان ملل همه به اين نتيجه ميرسن كه خانم نانا (ع) تا نيان اخوندا از اين مملكت برو نيستن
2.استفاده از موبايل براي لاس خشكه "حرام" است البته براي بررسي بيشتر به وبسايت سركار عليه مراجعه كنيد
3.بهترين راه مبارزه با استكبار موبايل ميباشد البته به شرط اينكه screen saverعكس خانم نانا باشد

نوشته شده توسط poshte_sahne در May 29, 2006 09:04 AM
+

خانم ناناي گرامي
از اين كه لحن نوشته ات، به منطق گفت و گو نزديك تر شده، سپاسگزارم. واقعيت اين است كه شما به رغم ادعاهاي تان، اطلاعات پايه ي درست و كاملي از رويدادهاي مربوط به انقلاب ايران نداريد. به همين دليل، (بدون قصد اهانت عرض مي كنم) از پذيرش حقايقي مسلم و قطعي پذيرفته شده ي همگاني طفره مي رويد. با همين بهانه ي ساده كه «با مخ خودم فكر مي كنم». اين بهانه ها البته نزد توده هاي كم دان و از پژوهش گريزان، بسيار هم شيرين و دلنشين مي افتد! ... مي دانيد چرا؟! چون آنان نيز مثل شما دوست دارند همه چيز را بدون زحمت و جست و جو به دست آورند. و اين بهانه ي تازه اي نيست.
گفتم شما به رغم ادعاي تان اطلاعات پايه ي كامل و درستي از رويدادهاي انقلاب بهمن 57 نداريد. يكي از نشانه هاي اين بي اطلاعي تان را در اولين كامنتم نوشتم و گفتم كه نامه ي احمد رشيدي مطلق، در تخطئه يا اهانت به «پسر يك آخوند» مورد نظر شما نبود. و خوش حالم كه اين تصحيح را پذيرفتيد و مرا به ادامه ي گفت و گو با خودتان اميدوار ساختيد. اما، ناناي گرامي، ادعاي ديگر شما درباره ي توده هاي تهيدست شهري هم به همان اندازه نادرست است. براي اثبات نادرستي اين ادعا، شما را به پژوهش هاي تاريخ نگارانه ي دو پژوهشگر غير بي ارتباط با حكومت ايران ارجاع دادم، اما، بدون توجه به بحث درباره ي چندي و چوني گزارش هاي آنان، برايم نوشتيد: «اين کمينه
سالهاست که فکر کردن با مخ امثال همايون کاتوزيان که نميدانم کيست ؟ و ابراهاميان که ميدانم کيست را بن کل کنار گذاشته و
به سلول هاي خاکستري و بي ارزش مغز خود بسنده کرده ام.» در حالي كه من از شما نخواسته بودم از دريچه نگاه آنان به رويداد انقلاب بهمن 57 نظر كنيد. براي تان شاهدي آوردم كه بدانيد جز من و شما ديگراني هم هستند كه به اين مقولات انديشيده اند و در اين باره، حرف هايي زده اند. شما هم مي توانيد براي خودتان از تاريخ و نقد توشه برگيريد و به سنجش ديدگاه هاي ديگران بپردازيد. اما اگر فكر مي كنيد اول و آخر، تاريخ و دانايي، خودتان هستيد و ديگران هر چه گفته اند، مشتي اباطيل بوده است؛ در آن صورت، مي دانيد كه گفت و گو ديگر راه جايي نمي برد. ...
با اين همه، ناناي گرامي، اين را هم گفته باشم باز، به رغم ادعاهاي تان كه از دريچه نگاه كسي به رويدادها نمي نگريد، به خطا رفته ايد. شما در چند سطر پايين تر، وقتي خواستيد «يك مسئله مهم را راجع به ... تهيدستان شهري» يادآوري كنيد نشان داديد كه سخت در دام خوانده هاي از دوره ي نوجواني خودتان از انقلاب فرانسه افتاده ايد، و از همان دريچه به انقلاب ايران نظر كرده ايد. ... نه دوست عزيز، جامعه ايران در بهمن 57، به لحاظ رفاه اقتصادي، وضعيتي به مراتب بهتر از دهه هاي شصت و هفتاد داشته است، و تهيدستان ادعايي شما، توهمي بيش نيست كه هيچ دليل عيني و مدرك پذيرفتني براي آن نخواهيد يافت. ... شما از روي بغض و كينه به انقلاب 57 نگاه مي كنيد. اشكالي نداريد. ريشه هاي بغض كينه ي شما براي من قابل درك است. اما، اگر بتوانيد اين بغض و كينه را به دانش و آگاهي بدل كنيد، آن گاه توانسته ايد تجربه ي زيسته ي روشني را به آينده بسپاريد. ... اما، شما اهل جست و جو نيستيد! ... و بي دريغ براق مي شويد و احساسي فكر مي كنيد و حرف مي زنيد، ... آخر شما مي خواهيد از دريچه ي بينش خودتان به «همه» ي امور بنگريد. مي خواهيد خودتان باشيد و اين «خود بودن» را در «بي اعتمادي» به همه ي تجربه هاي اثبات پذير يا ابطال پذير ديگران، اثبات مي كنيد.
.
از اين كه مصدع شما و خوانندگان عزيز اين صفحه شده ام پوزش مي خواهم و شرمنده ام كه تمركز موضوعي يادداشت حاضر را به هم زده ام. ... اما،‌ براي اين كه جبران مافات كرده باشم مايلم اشاره ي كوتاهي به موضوع كاريكاتور بكنم:
واقعيت اين است كه ماناي نيستاني يك كاريكاتوريست بود. به همراه توكا كه البته مجرب تر از او هم هست در سال هاي گذشته در نشريات جبهه اي بسيار هم فعاليت داشت و جالب اين كه در همه ي آن سال ها به رغم جو تنش آميز خوب عمل كرده بود و به ياد ندارم كه به جدول زده باشد. نه او، و نه توكا. ... مطلب حاضر هم، نه در كاريكاتور و نه در متن، هيچ نشانه اي از اهانت مستقيم به يك فرهنگ اقليتي (كدام اقليت؟ ... در مقابل كدام اكثريت؟ ... ) در آن نيست. واقعاً باور كردني نيست كه يك كلمه، آن هم ماجرا انگيز شده باشد. ... پس مسئله ي اصلي را در جاي ديگري بايد جست و جو كرد. كليد اين جست و جو هم، فاصله ي زماني بين اولين واكنش هاي اعتراضي، و اعتراض هاي اغراق آميز نهفته است. ... چرا تبريز پيشرو در مشروطيت و رويدادهاي زمستان 56 و حتا كوي دانشگاه، اين بار، يك هفته تأخير به حركت در آمد؟ ... آيا فاصله ي انتشار كاريكاتور ايران جمعه و رسيدن آن به تبريز، مانند فاصله ي انتشار كاريكاتور دانماركي و رسيدن آن به ايران بود؟ ... روشن است كه اين گونه نبود. ... گفته اند عاقل را اشاره اي كافي است، پس بيشتر از اين به موضوع نمي پردازم. ... كساني كه در ماه هاي جابه جايي دولت، به ابتكار عمل جريان هاي دوگانه براي در دست گرفتن روزنامه ي ايران توجه كرده باشند، ريشه ي اعتراض هاي اغراق آميز ترك زبانان آذري را به خوبي پيدا خواهند كرد.
.
مجدداً از خوانندگان عزيز عذرخواهي مي كنم

نوشته شده توسط فرنود فرهنگ در May 29, 2006 09:18 AM
+

خيلي خوب دوستان! يه معذرت خواهي وحشتناك به شما و مخصوصا ارش اشوري نيا بده كارم كه حسابي باعث حال گيري شدم! خدا سر شاهده "نانا" اول شروع كرد. وقتي كه من داشتم اوون مطالب رو در باره "ايران" مينوشتم وجودم سراسر عشق و شور به "ايران" بود كه متاسفانه اين ما يسمى به "نانا" (رض) براى ابراز وجود به سيم ما زد. خلاصه اينكه ما را حلال كنيد.
حسبنا الله و نعم الوكيل و نصر من الله و فتح براي "ايران" قريب.
پاینده مادرمان "ايران"
پشت صحنه

نوشته شده توسط poshte_sahne در May 29, 2006 09:27 AM
+

همه ما می دونیم که همه این اعتصابا همش چرت وپرته
شاید این چند تا موضوع رو که میگم شنیده باشید اما می گم برای اونایی که به این دولت اعتماد دارند
-اینکه روز کارگر قرار شد همه کارگران که من واقعا دلم براشون می سوزه برن جلوی وزارت کار و اعتراض کنن که آقا چرا ما باید اینجوری
فقیر و تو سری خور باشیم ولی همین آقایون بزرگ برای اینکه ضایع نشن جلوی بیگانه گفتند که آهای کاراگران زحمتکش به جای اینکه بیایید جلوی وزارت کار و آنجا شلوغ کنید بروی به سمت سفارت امریکا و در مقابل آنجا اعتراضات خود را به اجرا بگذارید (حالا بماند که این قشر کارگر سادگی کردند و به سفارت رفتند ولی باز هم نتوانستند حرف خودشان را بزنند )چون آن آقایون بزرگ با خحود ااندیشیده اند که اگر کارگران به مقابل وزارت کار بیایند آبرویمان جلوی بیگانه می رود بگذاریم بروند مقابل سفارت که آن بیگانه متجاوز از خدا بی خبر فکر کند که کارگران ما نیز برمسئله هسته ای و اتمی و از این حرف ها حمایت می کنند .حال تصمیم با شما
-اینکه جدیدا در این کشور که ادعای بافرهنگی اش می شود حول وحوش یکی از شهر های خیز روستایی پیدا شده است که آخرین اطلاعاتش در حد این است که شاه را از ایران به بیرون پرتابندی .طرز زندگی فجیع . طرز لباس اسف بار .علم تعطیل .این خبر پخش نشد فقط به خاطر اینکه کشوری که این همه ادعا دارد یک روستای ناشناخته هم دارد که آخرین باری که آپ دیت شده اند 30 سال پیش بود
من این خبر رو تو روزنامه همشهری چهارشنبه 3اردیبهشت یا پنجشنبه اش دیدم حتما شما هم دیده اید
اگر هم ندیده اید بروید در ارشیو روزنامه البته اگر برنداشته باشندش

نوشته شده توسط سهیلا در May 29, 2006 02:37 PM
+


فرنود گرامي

از نظر من مطلقا ايرادي ندارد که شما مرا از توده هاي کم دان و
از پژوهش گريزان !!!!! بناميد

اين اعتقاد شماست و شما آزاد براي داشتن هر نظري هستيد

ولي متاسفانه باز هم در برابر نظر قاطع و صريح من در مورد تهيدستان
شهري شما پافشارانه نظر مرا رد کرده !!!!ولي مطلقا نظري از خود
ننوشته و باز هم مرا حواله به افراد مهم !!! و کارشناسان کرده ايد !!!

گفتن اين که من از خوانده هاي دوران جواني خود نمونه انقلاب فرانسه
را ذکر کرده ام و اين درست نيست !!!!!!
به تنهائي کافي نيست دوست عزيز
گيرم که من بي سواد ترين فرد ايراني - اين مطلقا دليل اين نيست که
شما هر اندازه فهيم و باسواد باشيد از دادن نظر شخص خود طفره رويد

متاسفانه شرايط اين روزها گونه ايست که مباحث بسيار مهمتري از
ديدگاه هاي من بيسواد
و نظرات عالمان و متخصصان و بزرگان علم و دانش که شما به آن استناد
ميکنيد وجود دارد که من ترجيح ميدهم اکنون به همان مردم بي سواد
و بي پژوهش شهر وند آذربايجاني که سينه اش آماج گلوله هاي همان
به قول خودم تهيدستان قرار گرفته بپردازم

به همين دليل بحث را با شما خاتمه داده و تنها براي شما خاطره اي را
نقل ميکنم

روز شانزدهم شهريور خبر شدم که فردا يعني هفده شهريور قرار است
عده اي به جلوي مجلس رفته و هادي غفاري نامي برايشان سخن چراني
کند!!!!

به دليل عدم علاقه به سخنان آخوندي !!!! نميدانم ساعت چند بود که راديو
ايران اعلام کرد که در ميدان ژاله درگيري منجر به کشته شدن اتفاق افتاده
و فکر کنم حکومت نظامي ازهاري اعلام شده
با سرعت کفش و کلاه کرده به خيابان ژاله رفتم تمامي خيابانها بسته بود و
همه پس مانده تشنج وقايع را ميتوانستي در هوا حس کني
در بيمارستان بيمه هاي اجتماعي سوانح و سوختگي خيابان ژاله دوست
دکتري داشتم به آنجا رفتم و از نزديک تا جائي که ميتوانستم به شمارش
کشته شده ها و پرس و جو گذراندم
هنگامي که در بيمارستان بودم دوست دکترم که همان زمان با هم بحث هاي
بسياري راجع به خميني و هواداران روستائيش و جنبش شهر وندان ايراني
داشتيم و او هم با نظر من موافق بود مرا به گوشه اي در بخش جراحي برد
و کوهي از کفش هاي مردانه بعضي خون آلود را به من نشان داد
تمامي کفش ها کفش هائي لژ دار بود که آن زمان همين حلبي آبادي ها
ميپوشيدند چون سالها بود که ديگر کفش لژدار ديگر مد نبود
و اگر يک شهر نشين چنين کفشي ميپوشيد باعث خنده اطرافيانش ميشد

دوست گرام هنگامي که من نظرات شخصي خود را که از مشاهدات و
کمي مطالعه خودم حادث ميشود ميگويم
برايش اغلب فکت و فيگور هم دارم

حال شما مرا هرچه ميخواهيد بناميد
شما نه ...ولي بسياري در اين وبلاگستان ميدانند که :
- آي ..دونت ..کر ..لس....شاد باشيد نانا

نوشته شده توسط nana در May 29, 2006 08:01 PM
+

هول نکنید ، قرار نیست ایران شا هنشا هی‌ سابق اسلامی‌ امر وز
تجزیه بشه ، به قول پا ن ایر آننیستها ی کروا تی‌: دشمنش خاربا د
فقط ، لا مصبها به ما هم ا جا زه بدید نفس بکشیم،،،،
اگر اهل مطا لعه ا ید ، آما ر نگاه کنید ، اگر نه به وجدان خود ،
بگید جن تا وزیر کرد ایرانی‌ می‌ شناسید ، به قول فا رسا
زبانتو گازبگیر و به قول ماکرماشاهی‌ها
ظا هر و با طن

عا دل کرماشا ی

نوشته شده توسط ADL KRMA SHYY در May 30, 2006 12:48 AM
+

درود بر دوستان عزیز
من محسن متولد سال 57 هستم .این را عرض کردم که از قبل درک نکردن دوران قبل وحین انقلاب را اعلام کرده باشم. واما سلامی بر دوستانم نانا و فرنود عزیز که هر دو ظاهرا قبل ،حین .بعد انقلاب را درک کرده اند می کنم واین را عرض می کنم هر کجا من پا گذاشته که هم سن هایی مثل شما بوده اند که روشنفکر بوده اند (بی هویت یا با هویتش را نمی دانم ) برای ارائه راه کار ها و حل مشکل فعلی همه شما ها که احتمالا پدر و مادران نسل دوم یا سوم انقلاب هستید، در آخر باز به مشاجره ،فرار از اشتباه یا اثبات حقیقت تجزیه وتحلیل گذشته ای نچندان دور پرداخته وحال را با گذشته سنجیده وباز جوان امروزی را با هویت بخشیدن ، بی هویت می سازید . باز با بحث وجدل دم از شاه یا خمینی زده و بی خبرید که حال نه اینست ونه آن .اما باز خفته اید .نمی دانم شاید ما نسل پس از انقلاب خفته ایم .واقعا جریان 98 درصد آراء چیه؟ همه انگار حالا جزء 2 در صد شدن . اما مهم این نیست مهم اینه که تصمیمی نگیریم که بعد ها بشینیم دو تا انقلاب را با هم مقایسه کنیم البته می دونم اگه دو تا بشه برای اونها که علاقه به بحث دارن حالش بیشتره اما افسوس که ما یکیش را می بینیم !!!
برای هر دو شما آرزوی موفقیت می کنم .من اطلاعات عینی از انقلاب ندارم اما در تجزیه وتحلیل مسایل امروزی علاقه مند خواندن مطالب شما هستم
دوستار همه مردم ایران ...محسن....

نوشته شده توسط mohsen در May 30, 2006 01:47 AM
+

واقعا باید گفت که این یه جور بی انصافی فقط بخاطر یه کلمه این همه ضرر و زیان 7000 نفر بیکار شوخی نیست در این وضعیت ... هیچی نگفتن بهتر از تکرار من تکرار تو ......

نوشته شده توسط rembo در May 30, 2006 05:08 PM
+

محسن عزيز
اين بار روي سخنم با شماست، با كساني كه نوشته ها را مي خوانند و قضاوت مي كنند. بار نخست هم روي سخنم با نانا نبود. با همراهان ناشناخته اي بود كه گفت و گو در فضاي مجازي را همچون روش كشف حقيقت جدي مي گيرند و دنبال مي كنند. و اگر ناناي گرامي، در پاسخ نوشته ام، مرا به اسم، طرف صحبت خود نمي شناخت، با او سخني نداشتم. و اين بار كه بحث را با من خاتمه داده، باز هم روي سخنم با خوانندگاني چون شما است. (و همين جا تأكيد مي كنم كه اگر جناب آرش آشوري نيا، طرح مطالب مرا در اين صفحه نمي پسندند، حذف كنند و اطمينان داشته باشند كه قلبا از كار ايشان گله اي هم نخواهم داشت).
.
محسن عزيز! ... در نوشته ات اشاره كرده اي كه، هر وقت سخن از چرايي «بودن در وضعيت موجود» ميان نسل هاي مياني در مي گيرد، بي درنگ به گذشته بر مي گردند. به انقلاب بهمن 57 . و از اين ارجاع اظهار شگفتي كرده اي. حق با شماست. جاي شگفتي هم دارد. اما، نه شگفتي از اين ارجاع گفت و گويي. بلكه شگفتي اين جاست كه هنوز نتوانسته ايم از اين ارجاع گفت و گويي عبور كنيم و دامنه ي بحث را به آينده، «به چه خواهيم كرد؟» بكشانيم. راست اش را بخواهي، پرسش چه بايد كرد، گاهي در نوشته ها و بيشتر در انديشه هاي برخي از روشن فكران يا حتي منور الفكران (روشن انديشان نسل مشروطيت ايران) درخشيده است. مثل شهاب ثاقب، كه زود محو مي شود و همه ي اميدها را نابود مي كند. بي حوصلگي و شتابزدگي شان به قدري بود كه هرگز نتوانستند ابعاد مختلف اين پرسش را به خوبي بشكافند.
.
محسن عزيز! ... پيشاپيش، ... پيش از آن كه به طرح دوباره ي برخي از پرسش هاي خودم و شما بپردازم، بگذار به حقيقتي اعتراف كنم. من با آن كه بخش مفيدي از گذشته ام را در مسير رويدادهاي سه دهه ي گذشته به سر آورده ام، و بسياري از رويدادها را از نزديك تجربه كرده، و طي تمام اين سال ها، فرصت آن را داشته ام كه بارها و بارها به اين دوره فكر كنم، اما، بگذار صميمانه بگويم: براي بسياري از پرسش هاي مهم اين دوره پاسخي ندارم. ... من در پرتو تأملاتم آموخته ام كه در سخن كساني كه گمان مي كنند «صاحب نظر»اند و پاسخ بسياري از پرسش ها را نيك مي دانند، شك كنم. نه شك دكارتي، ... كه شكي از بيناد، هستي شناسانه است، و نه حتي شك كانتي، كه بر بنياد شناخت شناسي بنا شده، بلكه شك تاريخي، و شك تحليلي، و شك استنادي. ديده ام و بسيار هم ديده ام، كه آگاهانه يا ناآگاهانه، عمدانه يا سهوانه، بسياري از رويدادها را وارونه جلوه مي دهند تا سخن خود را بر اريكه ي اقبال و پسند خاطر ديگران بنشانند. چرا به جاي دور برويم! ... نمونه اي از آن چه كه حقيقتا بايد در آن شك كرد، همين جاست. در همين صفحه! ... خانم نانا، در تأييد ادعاي خودشان كه انقلاب گران بهمن 57 ، مشتي تهيدستان حومه ي شهري و روستايي بوده اند به خاطره اي «استناد» مي كنند. خاطره اي كه آن را همان روزهاي وقوع، از زبان دوستي شنيده اند. بر اساس خاطره ي ايشان، دوست شان كه جراح بيمارستان هم بوده اند: «کوهي از کفش هاي مردانه بعضي خون آلود» ديده اند و اضافه مي كنند كه: «تمامي کفش ها کفش هائي لژ دار بود که آن زمان همين حلبي آبادي ها ميپوشيدند چون سالها بود که کفش لژدار ديگر مد نبود». من خانم نانا را نمي شناسم. ايشان با اين كه خارج از ايران زندگي مي كنند، مثل من و شايد شما و خيلي هاي ديگر كه در ايران هستيم، از گفتن اسم واقعي شان پرهيز دارند. بسيار خوب. توقع نداريم كه اسم واقعي شان را بگويند. اما، از يك نكته ي ديگر، صرف نظر نمي كنيم. خانم نانا مدعي هستند كه كارشناسان بيهوده مي گويند و به سخن آنان اعتماد نيست. ... مي داني تبعات اين سخن، وقتي از زبان آدم هايي مثل نانا بيان مي شود چيست؟ ... كارشناسان، يعني تاريخ نگاران، جامعه شناسان، تحليل گران، نويسندگان و روزنامه نگاران؛ همان كساني هستند كه درباره ي رويداد انقلاب بهمن 57 اظهار نظر كرده اند و جزء جزء داوري ها و تحليل هاي خود را در معرض داوري عمومي قرار داده اند. برخي از اين كارشناسان، به طور حرفه اي در حيطه ي انقلاب ايران دانش و تجربه اندوخته اند. به طوري كه كشف سستي و ضعف داوري ها، تحليل ها و استدلال هاي شان، ممكن است اعتبار علمي، منزلت اجتماعي و جايگاه آكادميك آنان را به كلي زايل كند. ... خانم نانا معتقدند كه سخن اينان را به كلي كنار بگذاريم و حرف هاي خودشان را باور كنيم. ... محسن عزيز! ... به نظر شما، در شرايطي كه حرف ها و سخنان و تحليل هاي آن ها بي اعتبار باشند، آيا توجه و اعتماد به حرف هاي خانم نانا محملي دارد؟ ... آن هم حرف هايي كه بدون هيج سند و مدرك عيني، و صرفاً بر پايه ي خاطرات شخصي خودشان در باره ي آن چه از فردي به نام «يك دكتر يا جراح» شنيده اند مطرح مي شوند. بر عكس، من به جد، در اين جور ادعاها شك مي كنم. ... وانگهي، دلايل روشني دارم كه خاطره ي ايشان گنگ و مخدوش و نادرست است. مي داني چرا؟! ... خانم نانا درست مي گويند. آن روزها «غفاري» گرداننده ي بخش گسترده ي تظاهراتي بود كه در خيابان هاي مركزي تهران شكل مي گرفت و در مسيرهاي اطراف ميدان انقلاب به طرف آزادي، يا چهار راه شاه، يا ميدان فوزيه (امام حسين كنوني) گسترش مي يافت. روز 16 شهريور هم به طور شفاهي اعلام شده بود كه فردا روز ديگري است. حتي با قلم روي كاغذ مي نوشتند و لاي شاخه هاي درختان مي نهادند تا خوانده شود. ايشان مي گويند بعد از تظاهرات آن روز، جنازه ها يا بخشي از آن را به بيمارستان سوانح و سوختگي بردند و ... من روايت ديگري از اين ماجرا را به ياد مي آورم: وحشت به قدري در فضا حاكم شده بود كه بسياري از مجروحان را از نگاه ماموران رژيم پنهان مي كردند. حتي، مي دانم كه برخي از مبارزان مجروجان را در شرايط خانگي و صحرايي درمان مي كردند. مأموران رژيم بعد از وقوع آن كشتار دهشتناك، كنترل سختي بر بيمارستان ها اعمال كردند تا كسي نتواند كمترين اطلاعي از حادثه انتشار دهد. هر چند عصر همان شب، بي بي سي. از ماجرا پرده برداشت. ... غرض اين كه، شنيده ي خانم نانا، با واقعيت جور در نمي آيد. تازه اگر هم جور در بيايد، وجود كفش هاي سبك يا لژدار (كه نمي دانم دقيقا چه جور كفشي است)، دليل حاشيه نشيني نيست. مبارزان آموخته بودند كه براي شركت در تظاهرات بايد كفش هاي سبك بپوشند تا در صورت لزوم به راحتي از مهلكه بگريزند. ... حالا، محسن عزيز، شما و امثال شما، وقتي در برابر اين دو روايت قرار مي گيرند، چه بايد بكنند. ايا اين كه من يا خانم نانا قسم بخوريم كه راست مي گوييم، يا با «فكت ها و فيگورها»ي شفاهي و آن چناني ژست حق به جانب بگيريم، كافي است؟ ... مسلم است كه نه! ... پس بهترين راه، رجوع به خاطرات و محفوظات جمعي و همگاني است. بخش عمده ي اين خاطرات، هماني است كه از فرداي 17 شهريور، به صورت اعلاميه، جزوه، خاطره، و ... به طرق مختلف انتشار يافته، و بعدها در نوشته هاي مورخان، و ... نقد و تحليل شده است. اما، خانم نانا مي گويند اين ها را بريز دور، از خودت چي داري؟! ... انگار، دكان عطاري است.
.
نه، محسن عزيز! ... من از خودم جز مشتي روش، و شك و نقد چيز دندان گيري ندارم. اما، گمان مي كنم كه به خوبي آموخته ام تا از اين يافته ها چگونه بهره برداري كنم تا، در برابر آدم هايي كه فكر مي كنند با شعبده بازي هاي كلامي خود، ديگران را مي توانند «انگشت به ماتحت كنند»، باطل السحر داشته باشم. تازه، من عادت ندارم «انگشت به ماتحت» كنم. امثال خانم نانا، هر طور كه دوست دارند مي توانند به «ماتحت» يا «مافوق» شان انگشت نهند، اما، شايد من خوش تر داشته باشم كه در برابر وقاحت پيشگان، انگشت به دماغ بايستم! ... با همان انگشتي كه گاه، به مخاطبي گستاخ اشاره بايد كرد: ... !
.
اما، ... محسن عزيز! ... در جواب اين كه چرا مدام به گذشته ارجاع داده مي شود؟ بايد بگويم كه اين گذشته، لزوما انقلاب بهمن نيست. تاريخ روشن انديشي ايران را از جنگ با روس ها، آغاز مي كنند. درد آن جاست! از آن روز به بي درماني كشيدن عادت كرده ايم. روزي كه نسل روشن انديشان ايراني، با درد، حضور برزخي خود را در اين جهان سخت دگرگون شده، دريافت. نهضت مشروطيت، حركتي براي درمان همين درد بود. ... در شهريور بيست، ... دوباره پزشكان و پژوهش گران روح آشفته ي ايراني به درمانگري روي آوردند. ... اما، سال 32 ، جملگي دريافتند كه رشته هاي اين درد خرچنگي است! ... باز 42 پيش آمد. دهه ي چهل را، دهه ي پيكار رومانتيك هاي شجاع و پاك نهاد ايراني با اهريمن نا به كار بايد ناميد. اهريمن جهل و تباهي. جهلي كه حتي در وجود خود آن مبارزان هم لانه كرده بود. وگرنه چطور مي توانستند به مرگ دوستان مبارز و شجاع خود راي محكوميت بدهند ... اما، دوست عزيز! ... آن مبارزان را هرگز نمي توان در يك طبقه گنجاند. چه رسد كه نام تهيدستان را بر آن نهيم. ... حتي، جرقه هاي اوليه خيزش، در گام هاي تهيدستان، نجيهده بود. نه قم، نه تبريز، نه تهران و اصفهان، و مشهد و شيراز،‌ و جهرم و ... چرا به راه دوري برويم؟! كافي است نگاهي به مدارك تحصيلي اعضاي كابينه ي دولت بني صدر بياندازيم. اغلب وزيران داراي مدارك معتبر تحصيلي از دانشگاه هاي آمريكايي يا اروپايي بودند. آيا آنان تهيدست بودند؟ در حالي جملگي از چهره هاي فعال مبارزه ضد شاهنشاهي به شمار مي رفتند. ... احسان نراقي، كه صد البته نبايد محل اعتناي امثال خانم نانا باشند، مي گويند در ملاقات با شاه، تعجب شاه از اين بود كه چگونه نسل دانشجويان ايراني خارج از كشور (اروپا و آمريكا) از افكار يك روحاني بي ارتباط با تحولات جامعه ي غربي پيروي مي كنند! ... تحليل انقلاب 57 بر اساس نظريه ي طبقاتي (تضاد بين تهيدست و پردست/ يا: فقير و غني) كه در اثر پيروي كور كورانه ي ماركسيست هاي نوجوان (نوجوان به دانش منظورم است نه نوجوانان به سن؛ تعجب نمي كني كه بداني 99 درصد ماركسيست هاي ايراني، هرگز كتاب هاي اصلي ماركس به ويژه «سرمايه» را تا سال 57 نخوانده بودند! ... به آن نشان كه اين كتاب تا سال هاي دهه ي 60 به طور كامل به زبان فارسي حتي ترجمه نشده بود! ...) رواج پيدا كرد، اساسا، روشي گمراه كننده بود. امثال خانم نانا، به اين دليل انقلاب 57 را، جنبش تهيدستان مي نامند كه به آنان آموخته بودند، براي تحقق جامعه ي آرماني ماركسيستي (كمون)، پرولتاريا كه همان تهيدستان باشند بايد قيام كنند و رهبري جنبش را به دست بگيرند. آن ها، سال ها در انتظار تحقق اين رويا بودند. اما وقتي ديدند نتيجه ي قيام تهيدستان، تحويل جامعه به ماركسيست هاي ايراني نبود؛ سر خورده شدند و .... من قصد سرزنش امثال خانم نانا را ندارم. واقعيت اين است: اكنون كه به گذشته مي نگريم، با تراژدي بهمن 57 روبرو مي شويم. نه ... اما، ... اما، ... اما،‌ ... تحليل ما از شرايط امروز، هرگز دليل نمي شود كه حقيقت راهي را پدران ما نزديك به 30 سال پيش برگزيدند، زير سوال ببريم: با اين لفظ گستاخانه كه آنان تهيدستان و حاشيه نشينان بودند! ... آيا نمي توانيم دلايل بهتري براي سرنوشت كنوني مردم ايران تعريف كنيم؟! ...

نوشته شده توسط فرنود در May 30, 2006 10:47 PM
+

حلیل جانانه ای است ، دهن هر چی‌ مخالف آنقلا ب را می‌ بند د
آخه مرد حسا بی‌ تو که هیچ کدام از ا نانی‌ که نام برد ی قبول نداری،
مر دانه بگو کدام یک از این بیچا ره ها صابون انقلا ب به تنشان نخو رد
یادش به خیر مرحوم قا سملو در ملا قاتی‌ ، خطا ب به زنده یا د فرو هر
گفت ، اینها روزی همه ما را از بین می‌ بر ند ، دیر زود دا رد سو خت سوز ندارد
و چه فروهر ، چه قا سملو،و همه آنهای که ا سم بردی،،ا قا ی جا معه شناس،،،،

شیطا نی‌ میگه ،،،،،،،،،،،،

عادل کرماشا یی

نوشته شده توسط adl در May 31, 2006 12:13 AM
+

درود بر دوستان عزیز
بر نانا وفرنود و....
فرمایش شما عزیزان از دیدگاه متفات است وحقیقت در این رابطه نسبی . اگه مثبت به هر دو قضیه نگاه کنیم هم دوست جراح نانا انبوهی از کفش های لژ دار را دیده وهم شما کفش های کتانی سبک برای فرار و درمان های خانگی بر روی مجروحان. هم او بر اساس اون چیزی که دیده وهم شما بر اساس شواهد به نتیجه گیر ی پرداخته وچون مشاهده عین واقعیت بوده تصمیم ونظر هر یک از شما وتمامی نظر ها به این شکل بعدی از حقیقت است ولی. ولی این که ما این بعد از حقیقت بر اساس یک زاویه نگاه وبدون در نظر گرفتن زوایای دیگر از منظر چشم و اندیشه های متفاوت را بسط دهیم و نتیجه گیری کلی کنیم این به نظر من نادرست ونقطه تقابل وبرخورد شما وامثال نانا در همین نکته است ..ایشان نتیجه بر انقلاب حاشیه نشینان وتهی دستان و شما بر دانشجویان فارغ التحصیل از ..... ویا اگه این را نپذیرید وبگویید نه من همه اقشار جامعه منظورم بود باز به یک زاویه نگاه ویک برداشت ، یعنی دیدگاه نانا وامثال نانا تصمیمی ناقص گرفته اید. پدر من خاطره ای تعریف می کرد خیلی جالب ! می گفت من در روزهای قبل از انقلاب تا انقلاب بسیار ی از روزها نان مفتی بین تظاهرات کننده ها پخش می کردیم ( پدر من نانوا بود) و با شور وهیجان هم این کار را می کردیم . جالب حدود 10سال پیش در سال 74 یا 75 می گفت اشتباه بزرگی می کردم ونمی دونم چرا و برای چه!!! وبعد با گذشت زمان و بدتر شدن اوضاع وقتی بهش می گیم حاج آقا تقصیر شما بود که این طور شد وبه شوخی می گیم که شما نان مفتی دادید به تظاهرات چی ها خیلی جدی میگه نه نه من این کار را نکردم نه من ابدا از این کارا نمی کردم وشروع می کنه به توجیح و......
خلاصه ول وشویی شده عجیب . اقا ی عزیز وخانم عزیز هر کسی بر اساس هدف وارمان خودش ونیتی پاک ( اگه دید مثبت داشته باشیم) اون موقع به خیابان ریخت فریاد کشید و بعد از انحراف و به ثمر نرسیدن آنچه براش داد زدن وجنگیدن به 3 حالت تغیر موضع دادند : 1- جرات داشتند وگفتند ما اشتباه کردیم مثل چند سال قبل پدرم 2 جرات نداشته پافشاری کردن ونهایتا خودشان را همسان و همگون با نظام حاکم ساختند و خود را فریفتند یا نه واقعا به هدف شان که همان نان ونوای .... رسیدند3-انهایی که می گن ما دنبال همینی که هست بودیم وخدا می داند که حقیقت چیست...
بقیه بصورت دیالکتیکی بین این 3 مورد بر اساس موقعیت تغیر موضع می دهند البته این نظر ودیدگاه در بر خورد با این نسل است.
هر آنچه بود گذشت نتیجه چه شد؟ حرکت درست بود؟ در بین راه منحرف شد ؟ ذاتا غلط بود؟ دوستان لفظ انقلاب به نظر من در دهه 40 به بعد دموده وکهنه شد . در واقع کارایی خود را از دست داده دیگه انقلاب نتیجه ای مثل انقلاب کبیر فرانسه ویا ژاپن نداره واین به علت تغیر موضع وتغییر سیاست های کشور های استعمار گر برای چپاول کشور هایی است که مثل آن دو کشور دست به انقلاب زده تا بتونن به استقلال برسن وایران به نظر من اولین موش آزمایشگاهی برای این حربه جدید بود.با هوشیاری کشور های غربی استعمار گر باعث شدتغیری در روند چپاول بدهند ودیگه نگذارن کشور ها با تغیر ساختار حکومتی خود توسط یک انفجار و یا انقلاب به سرعت به کشورهای آزاد و پیشرفته نزدیک بشن. انقلاب ایران طوری جهت داده شد وآنگونه انحراف ظریفی به خود گرفت که نتنها باعث پیشرفت نشد 20 تا 30 سال از رشد همسان با جهان عقب ماند.واین نیز کافی نبود جنگ نیز غوز بالا غوز شد وهمه چیز به اسم استقلا ل ودموکراسی به نفع این کشور ها تغیر کرد . نهایتا انقلاب دیگه دفورم شده وهیچ کجای دنیا دیگه استفاده نمی شه بجز کشور هایی که روشنفکرانشان در همان دهه های 30 تا 50 هجری دور می زنن وافکارشان آبدیت (update) نشده وبا تحلیل روی انقلابی که ثمره اش مشخص است بر همه موجودات عالم سعی بر انقلابی دیگر دارند
انقلاب هزینه داره وغیر ممکن است انقلابی در ایران رخ بده ومثلا این حکومت فعلی از سر راه بره وحکومتی بیاد و اوضاع اقتصادی و یا تورم سیر نزولی پیدا کنه. محاله.... چون انقلاب هزینه داره واین هزینه باعث رشد تورم اقتصادی وحتی اجتماعی می شه واین طبیعی است. می بخشید سخن من به طول انجامید البته نظر من ادامه داشت ومطلبی هم در خاطرم در رابطه با مطلب نانای عزیز ( انقلاب تهیدستان واثر تهیدستان در انقلاب) داشتم که فردا حتما ابراز می کنم ودوست دارم نظر دوستانم را بشنوم. از اظهار نظر شما فرنود عزیز متشکرم.
دوستار همه مردم ایران ....محسن ...

نوشته شده توسط mohsen در May 31, 2006 02:27 AM
+

درود بر دوستان عزیز
همان طور که گفتم وقول دادم در رابطه با دفورم شدن انقلاب در حال حاضر در بین کشورها ودر واقع در جهان می خواستم توضیح بیشتر ی بدم. نمیشه انتظار داشت تغییر اساسی در (اوضاع کنونی جهان مد نظر است) زیر ساخت های یک جامعه یعنی انقلاب ، رخ بده وما شاهد سیر نزولی تورم اقتصادی وصعودی شعور اجتمایی بشیم .همین طور هم که عینا از انقلاب 57 مشهود است ما پیشرفت که نکردیم 20 الی 30 سال از رشد همسان با جهان عقب موندیم واین عقب ماندگی نتیجه اش وابسته گیست واین هدف طراحان وجهت دهنده ها به حرکت مردمی مردم ایران به سمت انقلاب بود . شاید به قول فرنود عزیز همه اقشار دست به دست هم در این حرکت حضور داشتن ولی مسلما دچار فریبی سخت و حربه ای جدید شدند که حتی روشنفکران ما هم فریب خوردن وآنهایی هم که متوجه شدند به زیرکی قبل ، حین وبعد انقلاب سربه نیست ویا طرد شدند که احتیاج به آوردن نام آن بزرگان نیست. حالا هم همین طور است باز به این وسیله مشود بار دیگر کشور ها را حال کمی با تغیر وتحول در گیر نوعی دیگه از انقلاب کرد و نتیجه اش وابستگی بیشتر در پی عقب افتادگی فزون تر . اینکه شاید حتی بحث در مورد انقلاب ( منظورم به معنی کلمه است) واینکه چه بود ، نقاط قوتش چه و اشتباه در کجا واگر این چنین می شد فلان واگر نیم شد فلان ... یه جورایی گام برداشتن به سمت هدفی است که اونها دنبال می کنن. آقا اگه احرکت حرکت بزرگی بود اگه هدف ها پاک بود اگه همه درست تصمیم گرفتن در قالب یک جریانی غلط بود . وقتی دولتی حرکت می کنه یا نظامی تشکیل میشه هزینه های زیادی صرف تشکیل این بنا میشه که با تغییر اساسی و واژ گونی آن از بیخ وبن نتنها باعث پیشرفت ورسیدن به اهداف متعالی نمی شه بلکه باعث عقب ماندگی و کم کم روبه اهداف پست می آره وما این را در انقلاب 57 دیدیم ونباید این فریب را بار دیگه بخوریم.
ببینید درست من کاملا با حرکت ها ی سیاسی واقتصادی و حتی فرهنگی این نظام مخالفم ولی این در غالب دشمنی مطرح نمی شه چون این هدف اونهاییست که دوست ندارند ایران پیشرفت کنه. ما باید کمی هوشیار تر باشیم . ما در سال 76 این کار را خیلی زیبا وزیرکانه انجام دادیم . تحول در ساختار بدون تغییر در بنیاد.شاید اگه آقای خاتمی برنامه 4 ساله توسعه اقتصادی را در مملکت ما مقدم بر برنامه توسعه 4 ساله فرهنگ می شمرد نتیجه کار بهتر بود.در همین جا می خوام به صحبن نانای عزیز رجوع کنم وصحت صحبت ایشان را از این منظر تایید کنم.
نانای عزیز گفت انقلاب ایران برگرفته از آدم های گرسنه وتهیدست و یا به قولی کفش لژ دار پوش ها بود . من فکر می کنم اگه بگیم در اثر فریب و فریفتن آدم های تهیدست و حاشیه نشین وکفش لپز دار ها به سمت مقصدی مشخص شعله ور شد ، بهتر باشه .شاید جرقه از طرف این توده نبوده اما در شعله ور شدن انقلاب نقش بسزایی داشتند. مثل علف های خشک ه قابلیت اشتعال زیاد دارند وبا جرقه ای کوچک بدون در نظر گرفتن اوضاع اطراف خود شعله ور می شن . در واقع تحت تاثیر علف کناری خود ( چون هم درد است) شعله ور می شه . کاری ندارند این جرقه از کجا وکی وچرا زده شده. پس مهمترین برنامه برای جلوگیری از انقلابی دیگر بدون فکر و بدن کنترل وتغییری اشتباه وناگهانی وریشهای باید این علف ها را تازه کرد ( آبیاری کرد ) خیس ونم دار ساخت که با هر جرقه ای آتش نگیرند.
پس ارائه یک برنامه اقتصادی ( کلان و خرد) برای کنترل تورم در ابتدای برنامه هر دولت ویا هر حزبی که بر سر کار است مهمتر از برنامه فرهنگی است البته در کشورما ، مگر نه هر جامعشناسی برنامه فرهنگی را زیر بنایتر و مهمتر از برنامه اقتصادی می دونه ولی نه در کشور ما و کشور های جهان سوم وکشوری با این شور وهیجان که دائما در حال انفجار ( مثل انفجار نور 22 بهمن )....
اشتباه آقای خاتمی عمل کردن به برنامه ریزی دقیق ولی آزمایشگاهی بود که در جاده های ایران جواب نداد .شاید اگه در رابطه با درست بودن کار او ، من و یا انها صحبت نشه وبه تجزیه وتحلیل و اظهار نظر در جهت استفاده برای داشتن ایرانی قدرتمند در زمینه اقتصادی و فرهنگی و حتی سیاسی بپردازیم به منجلابی که واقعا می گم خطری است عظیم و نیرنگی تازه از سوی کشور های استعمار گر که متاسفانه بعضی ها در داخل فریب خورده وبعضی ها آگاهانه به این عمل کمک می کنن ولیدر های ما وروشنفکران ما! یا در اروپا و کشور های غربی دور از مردم به فریاد هایی نا اشنا دست زده ویا در زندان ها ویا در زندان سکوت بسر می برن وهمه وهمه دست به دست هم دادن تا بار دیگر ایران را بیشتر در این مرداب فرو کنن وما مقصریم نه شما... ما نسل جدید که حیران از گذشته عمل شما واز تغییر رفتار شما در حال و نظاره کردن گسستگی که در انقلاب به پیوستگی زبان زد بود هستیم . واقعا مشکل است .دکتر شریعتی جمله ای داره خیلی زیبا که تمامی ما دوستان در این کامنت بازی را شامل می شه ... اون می گه:
به انسانی که گرسنه است ، از معنویت سخن گفتن واز کمال ارزشهای اخلاقی دم زدن ، فریب و فاجعه است و بزرگترین ومقدس ترین علم و خدمت به او آموختن به اوست تا دیدگانش را به ریشه های گرسنگ