|
|
|||
| Arash Ashoorinia's Photography |
![]() ![]() ![]() ![]()
|
||
|
February 04, 2005
SONG OF THE GREATEST WISH
|
Category Archive
|
||
|
ترانه بزرگ ترین آرزو آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک       هم چون گلوگاه پرنده ئی ، هیچ کجا دیواری فروریخته برجای نمی ماند .
سالیان بسیار نمی بایست                دریافتن را که هر ویرانه نشانی از غیاب انسانی ست که حضور انسان              آبادانی است .
***
هم چون زخمی          همه عمر               خونابه چکنده هم چون زخمی          همه عمر             به دردی خشک تپنده، به نعره ئی           چشم بر جهان گشوده به نفرتی           از خود شونده ، -
غیاب بزرگ چنین بود سرگذشت ویرانه چنین بود .
***
آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک        کوچک تر حتا              از گلوگاه یکی پرنده ! احمد شاملو Ah, if liberty sang a song Ahmad Shamlou |
|||
|
نظرات
+
عکس در جای خودش زیبا و شعر در جای خود. نوشته شده توسط haleh در February 4, 2005 02:18 AM
+
nafasam gereft , tahammole in hame zibaee ke dar in sher ast ro nadaram, sepaas baraye axe besyar zibaee ke gozashti , نوشته شده توسط mehrave در February 4, 2005 01:36 PM
+
میگم بهتر نیست در باره ی این بنای ایهام دار اصلا صحبتی نکنیم؟ نوشته شده توسط mohammad در February 4, 2005 02:35 PM
+
محمد جان فکر می کنی من در مورد بنا حرفی زدم؟ یا چیزی نوشتم؟ نوشته شده توسط آرش عاشوری نیا در February 4, 2005 08:25 PM
+
مدت هاست كارت رو دنبال مي كنم ... ولي هيچ دفعه ايي كامنت نگذاشتم ... ولي اين دفعه با ديدن اين عكس ... نوشته شده توسط علي در February 6, 2005 02:40 AM
+
من چی بگم با این نظرات بالا نوشته شده توسط بهزاد در February 6, 2005 04:44 AM
+
آتلیه ات تیم داداش!خیلی مخلصیم.... نوشته شده توسط mohammad در February 6, 2005 02:09 PM
+
مام اومديم. نوشته شده توسط فرانك ( همون زبون دراز) در February 18, 2005 01:57 PM
+
salam ...agha damet GARM ...kheili bahali be khoda .. eival be valet ;) نوشته شده توسط آقا بزرگ در June 19, 2005 04:48 PM
+
به راستی سهمِ من از گذر پر شتاب و بی امان، چه بود؟! همان قاب سبز و نمناکی که مرتب دور و دورتر می شد و در چشمانم سو سو می زد.. گذر از قابِ ديواره های سترگ و استوار تو که در گرديِ چشمانِ بهت زده و ناباورم، ميخ کوب می شد و می نگريست تو را آنسان حيران و بی امان.. که به راستی می بايد رفت.... که چاره ای نبود... که اگر ماندنی می بود ، که اگر کنارت بودن شُدَنی می بود، اين بودن به اندازه هزاران بار مبهوت تر از گرديِ چشمانِ اشکی ام ، خاکستريِ بی فردايی را ميهمانِ نفرت انگيزِ فردا می کرد! باور کن که دوستت داشتم...باور کن..همان ديوارهای بلند اندام و سِتَبرت را! اما خاکستريِ بی فردايی را چه می کردم؟ باور کن که قابِ ديواره های سترگ و استوار تو در چشمانِ بارانی ام هنوز هم ميخکوب است... نوشته شده توسط فرشته مهر در April 22, 2006 10:30 PM
+
آزادی کجایی آزادی !!! نوشته شده توسط hossein 206 در July 7, 2006 10:06 PM
نظر بديد
|
|||
| Ø Archive Page × | |||
| Ø صفحه بايگانی × | |||
|
Powered by Movable Type
3.2
- Hosted by GARDOON
|
|||